جبهه اقـــدام

جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی

جبهه اقـــدام

جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی

جبهه اقـــدام
پیوندهای روزانه

بسم الله الرحمن الرحیم

جبهه اقدام (جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی)، به منظور مطالبه ی فرامین مقام معظم رهبری در باب فضای مجازی تشکیل شده است. این جبهه با تکیه بر فرمایشات امام خمینی (رحمه الله) و امام خامنه ای (مدظله العالی) در مورد لزوم مطالبه از مسئولان و با

  • سرباز گمنام

جلسه جبهه اقدام برگزار شد


 

به گزارش جبهه اقدام؛ جلسه با موضوع مبارزه و یا انفعال و تاثر ما، دشمن و فضای مجازی، کارگاه دشمن شناسی، راهکار مبارزه و فعالیت های جبهه اقدام، بعد از ظهر روزسه شنبه 3 بهمن در تهران با حضور تعدادی از اعضای جبهه و افراد علاقمند به مباحث دشمن شناسی تشکیل شد. صادقی در ابتدا با بیان اهداف تشکیل این جلسه به بررسی اصل مشکل در فضای مجازی پرداخت.
تحلیلگر ارشد فضای مجازی عنوان کرد: "فضای مجازی تابعی از فضای واقعی برای اقشاری است که در این فضا وجود دارند. قشری که دشمن، فضای مجازی و ابزار سلطه، تسلط و سیطره را برای آنها قرار داده است، همان قشری است که به شعار هیهات من الذله معتقدند. این دلیل اثبات آن مدعاست که تمام اقشار به جز این قشر تحت تسلط دشمن هستند اما قشر مذهبی، انقلابی و حزب اللهی از سلطه سیطره دشمن خارج است و به همین منظور دشمن چنین ابزاری را ایجاد و برای تسلط بر آنها به کار گرفته است."
در ادامه افزود: "شاید برخی افراد گمان کنند این ابزار محصول جدیدی است و شاید سوال دیگری پیش بیاید که آیا اینترنت و فضای مجازی محصولی قبل از انقلاب اسلامی است، جواب آن است که جبهه حق و باطل از بدو خلقت بوده است و دشمنان حق و حقیقت بعد از انقلاب اسلامی روش ها و تاکتیک های سلطه جویانه خود را متنوع، گسترده و آشکارتر نمودند. لذا دشمن این ابزارهای نوین (فضای مجازی و شبکه های اجتماعی) را ساخت که قشری که تحت سلطه نیستند تسلط یابد."
تحلیل گر فضای مجازی در توضیح آنکه مشکل از کجاست که افراد مومن و حزب اللهی زیر سلطه دشمن می روند، توضیح داد: "مشکل اصلی در توحید ماست، یعنی مشکل هم در ربوبیت تکوینی و هم در ربوبیت تشریعی، هم توحید در استعانت، هم توحید در خوف و رجا، و هم توحید در محبت است."
وی با بیان این سوال که "آیا جبهه حق با این وضعیت کنونی در فضای مجازی به دستاوردی رسیده است؟" ادامه داد: "یک مثال محسوس هم وجود ندارد که ما آن را به عنوان عمل موفق جبهه حق در فضای مجازی قلمداد کنیم."

  • سرباز گمنام

امام خامنه ای: آنچه ما از مجموع معارف قرآنی استفاده میکنیم و درمی‌یابیم، این است که مطالبه‌ی اسلام از مسلمین، ایجاد نظام اسلامی به‌نحو کامل است؛ مطالبه‌ی اسلام، تحقق کامل دین اسلام است. این آن چیزی است که انسان در مجموع آن را احساس میکنددین حداقلی و اکتفای به حداقل‌ها، از نظر اسلام قابل قبول نیست؛ ما در معارف خودمان چیزی به ‌عنوان دین حداقلی نداریم، بلکه در قرآن کریم در موارد متعددی اکتفای به بعضی از تعالیم دینی دون بعضی، مذمت شده است "اَلَذینَ جَعَلُوا القُرءانَ عِضین" یا آیه‌ی شریفه‌ی "وَ یَقولونَ نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعض" که مربوط به منافقین است، اشاره‌ی به همین است.۱



تاکید معظم له بر این جمله که ما در معارف خود چیزی به عنوان دین حداقلی نداریم؛ نشان میدهد که دشمنان انقلاب اسلامی برای نابودی نظام اسلامی ایران تصمیم به تضعیف باورهای دینی ملت و متقاعد کردن آنها به پذیرش دین حداقلی هستند. وقتی مردم که بزرگترین پشتوانه‌ی حکومت دینی هستند از باورهای خود کوتاه آمده و یک دین حداقلی را می پذیرند، ناگزیر حکومت دینی هم حداقلی خواهد شد. و کم کم دیگر جز نامی از جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند.

وقتی فردی با لباس رسمی دین در راس امور اجرایی یک کشور قرار می گیرد یعنی در این کشور دستورات دین اجرا می شود و طاغوت در این حکومت جایی ندارد. اما آیا به راستی چنین است؟!! آیا کارگزاران و مسئولان ما همگی نمادهای فردی و اجتماعی دین را مراعات می کنند؟! آیا روح دین که عبارت است از حاکمیت مطلق الله و نفی حاکمیت طاغوت، بر ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و بین‌المللی این کشور حاکم است یا صرفا اجرای بعضی از ظواهر و مظاهر دینی است؟!!

امروزه دشمن بعد از امتحان کردن تمام مسیرها به این نتیجه رسیده که بهترین راه برای نابودی باورها و اعتقادات دینی ملت های مسلمان به خصوص ملت شیعی ایران، استفاده از شبکه نفوذ و شبکه های اینترنتی-صهیونیستی است.

  • سرباز گمنام

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ… کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ؛ و یهود گفتند: دست خدا (با زنجیر) بسته است. دستهایشان بسته باد! و به خاطر این سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است... هر زمان آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و براى فساد در زمین، تلاش مى‌کنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.»۱

توئیت! بازی در زمین دشمن!

توئیتر، ساخت کشور آمریکاست و به عنوان دومین شبکه اجتماعی در دنیا بسیار پرطرفدار است. شرکت توییتر واقع در سان فرانسیسکو است که البته سرورها و دفاتر دیگری نیز در نیویورک دارد. توییتر در مقایسه با دیگر شبکه های اجتماعی دسترسی به مراتب راحت تر و سریع تری دارد و کاربران توییتر در کوتاه ترین زمان ممکن می توانند با ارسال توییت، مطالب خود را برای میلیون ها کاربر دیگر در سراسر جهان به اشتراک بگذارند. اما کارگزاران آن چه کسانی هستند و هدف از راه اندازی این شبکه اجتماعی چه بوده است؟



به گزارش پارس تودی؛ سایت افشاگر ویکی‌لیکس، با انتشار ویدوئی دو دقیقه‌ای اعلام کرد، اسرائیل برای رصد فعالیت‌های کاربران در شبکه‌های توئیتر و فیس‌بوک، یک مرکز فرماندهی در تل‌آویو ایجاد کرده است. این مرکز در صورت مشاهده هرگونه نظر مخالفی با رژیم صهیونیستی، شهر و کشور محل اقامت  کاربر، شناسایی و برای برخورد، موضوع به مقامات امنیتی رژیم اسرائیل  گزارش داده می‌شود.

نقش توئیتر در برخی از کشورها برای سازماندهی اعتراضات سیاسی و براندازی نظام ها به قدری مهم و موثر بوده که گاهی این اعتراضات را "انقلاب‌های توییتری" خوانده‌اند. در زمان ناآرامی های پس از انتخابات سال ۸۸ ایران نیز، توییتر یکی از اصلی ترین پل های ارتباطی میان سازمان دهندگان خارجی و داخلی با معترضین بود. در همین زمان، توییتر اعلام کرد طبق زمانبندی فنی این شبکه، سایت توییتر بدلیل انجام تغییرات و تعمیرات برنامه ریزی شده موقتا به مدت یک روز از دسترس خارج خواهد شد. وزارت امور خارجه آمریکا با صدور نامه ای رسمی به مدیران این شبکه، خواستار تعویق این تعمیرات و ادامه سرویس دهی به معترضان داخل ایران شد. توییتر نیز با پذیرش این درخواست، تعمیرات فنی خود را به تعویق انداخت!!! 

  • سرباز گمنام

امام خامنه ای:

دشمن به‌طور کامل در مقابل ما فعّال است. ما باید در مقابله‌ی با موانع، این راه را طی کنیم؛ این [کار] شرایطی دارد. گام اوّل برای اینکه بتوانیم این راه را درست طی بکنیم، این است که وجود و حضور دشمن را حس کنیم. آن روشنفکرنمای راحت‌طلب و ریاکار و منافق که اساساً دشمنی آمریکا را انکار میکند و این دشمنی را نمیفهمد و نسخه‌ی تسلیم در مقابل آمریکا را برای ملّت و دولت مینویسد، مرد این میدان نیست؛ اگر عامل دشمن نباشد، حدّاقل مردِ میدانِ مهمّ پیشرفت کشور نیست. بنابراین گام اوّل، احساس حضور دشمن و وجود دشمن است. تا انسان نداند که دشمن در مقابل او است، برای خود حِرز و حفاظ و سنگر به وجود نمی‌آورد و سلاح لازم را در دست نمیگیرد. امام خامنه ای ۹۷/۷/۱۲



متأسفانه امروزه در دنیایی زندگی می کنیم که کشورهای استعمارگر حق دارند بسیار محترمانه بگویند: روابط با کشوری که منافع ما را تأمین نکند نه تنها درست نیست بلکه آن کشور در دسته دشمنان ما قرار دارد. اما در مورد کشورهای ضعیفتر، دیپلماسی حکم میکند که هرگز از کلمه دشمن استفاده نشود!

سال گذشته جان بولتون "سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل" در دیداری با گروهک مجاهدین خلق (منافقین)، در حالی که از برنامه های موشکی و هسته ای ایران و سیاست های حمایت از گروه های شیعی و کشورهای منطقه ابراز نگرانی میکرد گفت: رفتار و اهداف حکومت ایران به هیچ وجه تغییر نخواهد کرد و به همین خاطر تنها راه حل موجود تغییر خود رژیم است ... امیدواریم در سال ۲۰۱۹ چنین اتفاقی را در تهران جشن بگیریم... انقلاب اسلامی ایران نباید به جشن ۴۰ سالگی‌اش برسد!

متأسفانه در برخورد با چنین دشمن خبیثی، بعضی از دولتمردان ما در کمال ادب و احترام اعلام میکنند "ما در روابط دیپلماسی از لفظ دشمن استفاده نمیکنیم." اینکه عده ای تلاش می کنند تا آمریکا از زمره دشمنان ایران خارج کنند نهایت کوته فکری آنان است و مصداق همان روشنفکرنمای راحت‌طلب و ریاکار و منافقی است که حضرت آقا به آن اشاره فرمودند.
اما اینکه عده ای سازشکارِ غربگرا و مرفه بی‌درد و مروج اشرافیت در عرصه‌های مدیریتی کشور به‌ عنوان عمله غرب، وارد میدان شده اند و ضمن بزرگنمایی مشکلات کشور و خالی کردن دل مردم و دمیدن در شیپور فروپاشی، مردم را به عبور از انقلاب دعوت می کنند و نسخه تسلیم‌شدن در برابر آمریکا را تجویز کرده اند؛ اگر نگوئیم خائن، در خوش بینانه‌ترین حالت تکمیل‌کننده ناآگاهانه پازل دشمن در مسیری که به سمت دره می رود، هستند!!!

  • سرباز گمنام

حکایت این است:
از یک معتاد بافورش را بگیرید داد و بیداد میکند...!!!برخی تلگرام صهیونیستی برایشان اینگونه بود...
راه دزدی دزد را سد کنید عصبانی میشود...!!!برخی تلگرام صهیونیستی برایشان اینگونه بود...
منافذ تخلیه اطلاعاتی را ببندید و خانه های امن و تیمی سرویس ها و گروهک جاسوسی-تروریستی را بزنید جاسوسان برافروخته می شوند...!!!برخی تلگرام صهیونیستی برایشان اینگونه بود...
دکان **** و عیاشی مفسدین و اهل لغو و لهو را پلمپ کنید لجشان میگیرد...!!!برخی تلگرام صهیونیستی برایشان اینگونه بود...
جلوی ماشین کسانی که خیابان گردی و دور دور میکنند را بگیرید حرص میخورند...!!!برخی تلگرام صهیونیستی برایشان اینگونه بود...

خیمه ی قبیله های جهل، کفر، شرک، الحاد، نفاق، التقاط و فساد آتش گرفته است...آه و ناله نکنند و ضجه نزنند چه کنند...؟؟؟
بیش از ۳ سال است که هر روز فریاد می زنیم نگذارید دشمن بر امت اسلامی سیطره و تسلط اطلاعاتی داشته باشد اما به خرج هیچکس نرفت...
ضربه ها خوردیم اما باز هم کسی بیدار نشد...

حالا عده ای که زیر لگد دشمن خود را از خواب و مرگ زدگی اختیاری خارج کرده اند می بینند که جبهه باطل و دشمنان قسم خورده نظام مقدس اسلامی چطور حتی از خبر احتمال ساقط نمودن پهپاد جاسوسی تلگرام صهیونیستی به خشم آمده اند...
دیر شد اما إن شاء الله درس عبرتی باشد که دیگر به دشمن فضای جولان ندهید...

بگذار نفوذی ها دردشان بیاید...
وَیُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ...

 

  • سرباز گمنام

آیا میدانید؛ اگر ایران اجازه فعالیت تلگرام‌طلایی و هاتگرام را نمی‌داد، تلگرام حدود ۹.۵ میلیارد دلار ضرر می‌کرد!!!
آیا میدانید؛ وقتی دستور فیلتر تلگرام صادر شد بی بی سی نسخه ای از تلگرام با نام تلگرام تی جی ارائه داد!!!

آیا میدانید؛ بعد از فیلتر تلگرام در عرض ۴۸ ساعت ۱۰ نسخه تلگرام از سوی انگلیس اسرائیل و کانادا ارائه شد!!!

چرا؛ بی بی سی یک فیلتر شکن مخصوص فقط برای استفاده از تلگرام ارائه میدهد؟!!
چرا؛ رژیم غاصب صهیونیستی در توییتر (اکانت رسمی وزارت امور خارجه اسرائیل) لینک دانلود تلگرام بدون فیلتر را منتشر میکند؟!!

وقتی فیس بوک یا یوتیوب در ایران فیلتر شد آمریکا واکنش چندانی نداشت ولی بعد از فیلتر تلگرام بلافاصله رئیس جمهور آمریکا در توئیتی که منتشر کرد گفت: من از آزادی بیان در ایران حمایت میکنم!!!
اینهمه حساسیت نسبت به تلگرام چه معنایی دارد؟!!

واقعا ملت ایران برای آنها تا این اندازه مهم هستند که اینطور برای دسترسی مردم ما به تلگرام تلاش می کنند؟!!
چرا؛ همه دنیا دست به دست هم داده اند تا ایرانی ها بدون تلگرام نمانند..؟!!

تا به حال فکر کرده اید چرا امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا خطاب به دشمنان (که همه از مسلمانان بودند) فرمود:
 «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»؟

  • سرباز گمنام

 ۵ پیام رسان بومی از گردونه حمایت حذف می‌شوند

حمید فتاحی معاون وزیر ارتباطات گفت: با انتخاب مرکز ملی فضای مجازی، پنج پیام رسان بومی از میان هفت پیام رسان فعلی، از گردونه حمایت حذف و حمایت از دو پیام رسان دیگر ادامه می یابد.

 وی افزود: در حال حاضر به دلیل عدم اقناع افکار عمومی، مراجعه مردم به پیام رسان های داخلی کمرنگ است و شتابی که باید داشته باشد وجود ندارد و اقبال عمومی به سمت این شبکه ها کم است...
http://yon.ir/JdWIx

 


جناب فتاحی این اقناع افکار عمومی را چه کسی باید بوجود بیآورد؟؟
آیا این وظیفه بر عهده وزارت ارتباطات و صدا و سیما نبود؟؟
وقتی وزارت ارتباطات سه سال، تمام امکانات ممکن را در اختیار تلگرام قرار می دهد و کوچکترین توجهی به پیامرسان های داخلی ندارد مردم چگونه باید اقناع شوند؟!!
وقتی صدا و سیما به دستور دولت در تمام برنامه ها سال ها فقط تبلیغ تلگرام را کرده است چگونه باید مردم اقناع فکری میشدند؟!!

تلگرام را شما در این کشور جا انداختید؛ شما تمام زندگی مردم را وارد تلگرام کردید!!! 
حال هم به شدت در حال گسترش فاحشه خانه ای به نام اینستاگرام هستید!!!

 

  • سرباز گمنام

اینکه این جشن مبتذل چگونه شکل گرفته و از چه سالی و با چه هدفی و از چه کشورهایی شروع شده و چه تغییراتی کرده بماند!!! اما آنچه که امروزه در حال اجراست اینکه ده‌ها سال است که هالووین، به جشنی برای پرستش شیطان، مضحکه کردن ادیان، بی‌قیدی تام جنسی، مصرف موادمخدر و افراط در مشروبات الکلی و... تبدیل شده و بدتر از همه اینکه بیشترین تمرکز روی کودکان معصوم گذاشته شده!!!



"زیگرید کیکینگردر" (Sigrid Kickingereder) رئیس "مرکز کاتولیک‌های جوان اتریش" (KJS) القای ترس‌های سهمگین هالووینی در کودکان را بسیار آسیب‌زننده می داند! و می گوید: «این مدل سرگرمی که از آمریکا به کشور ما وارد شده، به قیمت آسیب به سلامت جسمی و روحی فرزندان ما تمام می‌شود. در این شب، داستان‌های ترسناک تعریف و فیلم‌های وحشتناک و مشمئزکننده تماشا می‌کنند، در حالی که کودکان و نوجوانان هم در بین بزرگسالان هستند.»

 اسقف اعظم، "ولفگانگ هوبر" (Wolfgang Huber) رئیس شورای ایالتی کلیساهای پروتستان آلمان، ‌آداب و رسوم هالووین را "بسیار پوچ" دانسته و می‌گوید: «هالووین، مثل ویروسی خطرناک از آمریکا آمد و به ما تحمیل شد. بعید می‌دانم که به این زودی‌ها بتوان به این سرگرمی بی‌محتوا پایان داد.»

 کلیسای کاتولیک در لهستان نیز با شیطانی خواندن هالووین، در سایت خود نوشت: «ترویج هالووین، جوانان را به فساد می‌کشاند. ابداع‌کننده شیطان‌پرستی مدرن، "آنتون لاوی" شب هالووین را بزرگترین جشن پرستش شیطان می‌دانست و ما باید نسبت به آداب شیطانی این جشن هوشیار باشیم.»

  • سرباز گمنام


دنیا یعنی چه؟
اصلاً دنیا یعنی چه؟ یعنی پول، یعنی خانه، یعنی شهوت، یعنی مقام، یعنی اسم و شهرت، یعنی پست و مسؤولیت، و یعنی جان. اگر کسانی برای حفظ جانشان، راه خدا را ترک کنند و آن‌جا که باید حق بگویند، نگویند، چون جانشان به خطر می‌افتد، یا برای مقامشان یا برای شغلشان یا برای پولشان یا محبّت به اولاد، خانواده و نزدیکان و دوستانشان، راه خدا را رها کنند، اگر عده‌ی این‌ها زیاد باشد آن وقت دیگر واویلاست. آن وقت حسین‌بن‌علی‌ها به مسلخ کربلا خواهند رفت و به قتلگاه کشیده خواهند شد. آن وقت، یزیدها بر سرِ کار می‌آیند و بنی‌امیّه، هزار ماه بر کشوری که پیغمبر به وجود آورده بود، حکومت خواهند کرد و امامت به سلطنت تبدیل خواهد شد، امامت به سلطنت تبدیل خواهد شد!

 

مقام معظم رهبری در دیداری با جمعی از فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) در سال ۱۳۷۵ 

  • سرباز گمنام



«شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتفاق می‌افتاد، یعنی حسین بن علی(علیه السلام) و بقیه شهیدان در کربلا شهید می‌شدند، اما بنی امیه موفق می‌شدند همان‌طور که خود حسین(علیه السلام) و یاران عزیزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند، یاد آن‌ها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهای بعد محو کنند، آیا این شهادت فایده ای برای عالم اسلام داشت؟ یا اگر هم برای آن روز اثری می‌گذاشت، آیا این خاطره در تاریخ برای نسل های بعد هم برای گرفتاری‌ها و سیاهی‌ها و تاریکی‌ها و یزیدهای دوران آینده تاریخ هم اثری روشنگر و افشا کننده داشت؟

اگر حسین شهید می‌شد، اما مردم آن روز و مردم نسل های بعد نمی‌فهمیدند شهید شده است، این خاطره چه اثری و چه نقشی می‌توانست در رشد و سازندگی و هدایت و برانگیختگی ملت‌ها و اجتماعات و تاریخ بگذارد؟ می‌داند هیچ اثری نداشت. آری، حسین(علیه السلام) شهید می‌شد، خود او به اعلا علّیین رضوان خدا می‌رسید. شهیدانی که کسی نمی‌فهمید و در غربت، سکوت و خاموشی شهید شدند، به اجر خودشان در آخرت رسیدند... اما چقدر درس و اسوه می‌شدند؟»
 

۲۲ آبان ۱۳۶۳


  • سرباز گمنام

رهبر معظم انقلاب در ابتدای درس خارج فقه مورخ 94/9/9 مطالبی در تجلیل از حرکت عظیم پیاده روی اربعین بیان فرمودند.


...این روزها روزهای نزدیک به اربعین است. پدیده‌ بی‌نظیر و بی‌سابقه‌ای هم در این سال‌های اخیر به‌وجود آمده و آن، پیاده‌روی میان نجف و کربلا یا بعضی از شهرهای دورتر از نجف تا کربلا است؛ بعضی از بصره، بعضی از مرز، بعضی از شهرهای دیگر، پیاده راه می‌اُفتند و حرکت می‌کنند.
 این حرکت حرکت عشق و ایمان است؛ ما هم از دور نگاه می‌کنیم به این حرکت و غبطه می‌خوریم به حال آن کسانی که این توفیق را پیدا کردند و این حرکت را انجام دادند:

گرچه دوریم به یاد تو سخن می‌گوئیم‌ 

بُعد منزل نبوَد در سفر روحانی

  • سرباز گمنام

 


حسینه ای که نماز مغرب را خوندیم خادم مودب و محترمی داشت میگفت لطفا این را به زوار ایرانی بگوئید( تا قدر حرمت و مقام خود را بدانند)

بانی حسینیه در خواب امام حسین علیه السلام را میبیند.

حضرت می فرماید؛ علیک بزوار ایران

این جمله را سه مرتبه تکرار میفرمایند

شما نسبت به زوار ایرانی سفارش میکنم.

خاطره از حسینیه ام البنین، عمود 984

🖋حسینی لیلابی


#حب_الحسین_یجمعنا


  • سرباز گمنام

سال هاست آل سعود شیعیان قطیف و دیگر شهرهای شیعه نشین عربستان را قتل عام میکند ملت مظلوم یمن را به خاک و خون کشیده اند.
 اما آمریکا
هرگز این ظلم و بیعدالتی های آشکار را نقض حقوق بشر ندانسته و نمی داند و درخواست هیچگونه تحقیقات و یا ابراز نگرانی نکرده است!!
 که سلاح های بیشتر و مخرب تری را در اختیار سعودی قرار داده و میدهد...!!!

اما تمام ملت ها این جنایات و نسل کشی متجاوزان سعودی علیه ملت یمن را در راستای خدمت به مقاصد و منافع آمریکا و رژیم غاصب اسرائیل میدانند..
و این تمرکز افکار ملت های جهان باید از روی یمن برداشته شود و برای رسیدن به این هدف نیاز به یک قربانی است...
دست بر قضا قرعه به نام جمال خاشقجی در میآید... 

مردی که تبعه عربستان سعودی است و اقامت دائمی آمریکا را دارد و از جمله حامیان اصلی اصلاحات در عربستان سعودی به شمار می رود.

این قربانی باید طوری کشته شود که تمام رسانه ها به او جذب شوند...

عجیب نیست که گروهی متشکل از ۲۲ سناتور جمهوری خواه و دموکرات آمریکایی با ارسال نامه ای برای دونالد ترامپ رئیس جمهور این کشور درخواست تحقیقات فدرال درباره ناپدید شدن جمال خاشقجی روزنامه نگار سعودی را مطرح کرده اند؟!!!
 آنها اعلام کردند:

  • سرباز گمنام

صبح روز (۲۹ مهرماه) کاربران فضای مجازی از تعلیق برخی حساب‌های کاربری انقلابی فعال در توییتر خبر دادند که واکنش‌های متفاوتی را به دنبال داشت.
http://yon.ir/EpZaJ

 

این اولین بار نیست که توئیتر دست به چنین اقدامی می‌زند. پیش از این هم در شهریورماه شرکت گوگل که صاحب یوتیوب هم هست اعلام کرد حساب‌ کاربری تعدادی از کاربران ایرانی را بسته و اطلاعات آنها را به مقامات امنیتی آمریکا ارسال کرده است. حذف و تعلیق حساب‌های کاربری در اینستاگرام هم در سال‌های قبل مشاهده شده بود.

این نتیجه فعالیت در زمینی است که تمام و کمال در اختیار دشمن است. هر وقت اراده کند اکانت افرادی را که فعالیتشان به ضرر اوست مسدود و حذف میکند...
اما آنچه بیش از همه دردناک است واکنش ها و پیام های افراد انقلابی و حزب اللهی در این پیام رسان صهیونیستی است!!!

فعالیت افراد انقلابی و حزب اللهی در زمین دشمن مانند این است که بهترین و قویترین مبارزان علیه صهیونیستها و انقلابی ترین افراد در برابر سازمان سیا شعار دهند افشاگری کنند و متحصن شوند!!!
 آیا اینکار عاقلانه است؟؟!!!...

  • سرباز گمنام

ترامپ: آمریکا زرادخانه هسته ای خود را توسعه می دهد

رئیس جمهور آمریکا به مقامات چین و روسیه هشدار داد «تا زمانی که آنها سرعقل نیایند»، واشنگتن قصد دارد زرادخانه هسته ای خود را توسعه دهد.

کاش در خبرها میخواندیم "تا آمریکا و دوستان صهیونیستی اش سر عقل نیایند و دست از سر ملت های مظلوم برندارند "ایران همچنان به موشکباران تلاویو و حیفا ادامه میدهد..."

 

#بصیرت
#انتخاب_درست
#نمایندگان_دلسوز_و_امین
#رئیس_جمهور_خادم_و_مؤمن

  • سرباز گمنام


وزیر ارتباطات:
دسترسی به اینترنت در دنیا رییس ندارد که بگوییم آمریکا رییس اینترنت است و اینترنت ایران را قطع می‌کند.
آمریکا فقط می‌تواند دسترسی به خدمات را محدود کند.
اما در حوزه خدمات و سرویس‌ها، آمریکا با تحریم برخی دسترسی ها به خدمات به کسب و کار جوانان ما لطمه زد و ممکن است این تحریم ها تشدید شود.
جای نگرانی برای قطع شدن اینترنت ایران نیست.
http://yon.ir/JdfrQ


اینترنت یک شبکه ارتباطی به گستردگی دنیا، متشکل از سیستم های کامپیوتری متصل به هم میباشد.
  محل تولد این شبکه در دپارتمان های نظامی آمریکا در راستای بوجود آمدن ارتباط آنلاین بین تمام واحد های نظامی بوده است.
در حقیقت رئیس اینترنت صهیونیسم جهانی است که صاحب بیشترین سهم از این سیستم های مرتبط بهم است یا بیشترین سهم از اینترنت را تحت نفوذ خود دارد!!!
مثلا میتواند براحتی جلوی خریدهای اینترنتی ایران از سایت هایی مثل آمازون و سایت های مشابهی که مقالات علمی ارائه میدهند و... را بگیرد. یا با اعمال نفوذ، افراد خاص را از شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام، توئیتر، تلگرام، فیس بوک و.. حذف کند.

پس اینترنت چندان هم بدون رئیس نیست...!!!

 علاوه بر آن، بیشترین خدمات ارائه شده بر روی این شبکه (اینترنت) تحت مالکیت و یا نفوذ صهیونیسم جهانی است.

اما مشکل اصلی فضای مجازی مالکیت و یا قطع خدمات نیست بلکه نظارت و کنترل بر روی اطلاعات در حال تبادل بر روی این شبکه است..

  • سرباز گمنام

توافقنامه نافرجام پاریس/به نفع اروپا؛ مغایر اسناد بالادستی کشور

توافقنامه پاریس (NDC) با اسناد بالادستی کشور ازجمله قانون اساسی و سیاست‌های کلی نظام مغایرت دارد.بند ۱ و ۲ ماده ۴ این توافقنامه نیز خلاف بند ۱۳ سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی است.

 ظاهرا این موافقت نامه ابزار کشورهای فاقد منابع نفت و گاز به ویژه اروپا است تا از طریق یک مسیر سیاسی، امکان استفاده از منابع نفت و گاز را برای کشورهای دارنده این منابع از بین ببرند...

 اخیراً کشور امریکا که دارای منابع نفت، گاز و زغال‌سنگ است، این توافق را موجب از بین رفتن فرصت‌های شغلی فراوان ارزیابی کرد و با هدف تأمین منافع ملی و ایجاد اشتغال خود، از آن خارج شد. در این شرایط کشورهای اروپایی حامی این توافق که خود فاقد منابع نفت و گاز هستند قصد دارند تا با ادعای گرم شدن زمین توسط دی‌اکسید کربنِ انسان‌ساخت، استفاده از منابع نفت و گاز را از کشورهای دارنده این منابع بگیرند و هزینه پیشرفت این کشورها را افزایش دهند.
روسیه نیز فعلا قصد پیوستن به این لایحه را ندارد..
بخوانید: mehrnews.com/news/4436578

 

گربه دستش به موش نمی رسید میگفت پیف پیف بو میده..

 

خدایا به مسئولان ما عقل و ایمان، و به ملت ما هشیاری و بصیرت عنایت کن...

  • سرباز گمنام

(حسن)
به مصطفی که متعجب نگاهش میکند میگوید: "بدو... پاسداران هنوز شلوغه نیرو میخوان..."
- مگه هنوز جمعشون نکردن؟
- نه... داره بدترم میشه... اونجا مثل انقلاب نیست دقیقا منطقه مسکونیه. دارن میریزن توی خونه های مردم...
مصطفی میرود که ذوالجناحش را آماده کند. این ذوالجناح هم شده مثل ذوالجناح تابلوی عصر عاشورا! یا رنگش ریخته، یا تو رفته. چراغش هم شکسته.
مثل بچه ها به سیدحسین میگویم: "میشه منم بیام؟"
طوری نگاه میکند که دلم میریزد و جوابم را میگیرم: "نه! تو برو پیش علی، یه سر بهش بزن."
- چرا من نیام؟
جواب نمیدهد و میرود. با حسرت خیره ام به سیدحسین و مصطفی که دور میشوند. تا بیمارستان، با بغضی نفس گیر دست به گریبانم. دلواپس علی ها و عباس هایی هستم که در پاسداران، درگیرند با دراویش. صدای کف و سوت و شعار انقدر در ذهنم می پیچد که گوشهایم سوت بکشد.

  • سرباز گمنام

(حسن)
شانه هایش می لرزد. صدایش را سخت می شنوم. حتما حضورم را متوجه نشده که باز هم درد و دل میکند:
- اولین بارم که نیس رفیقم جلوی چشمم شهید بشه... اولین بارم نیست با دست خودم جنازه رفیقمو بردارم بذارم توی ماشین... اولین بارم نیست... میدونی دلم از کجا خونه؟ از اینکه توی سوریه کسی حریفت نشد، توی ترکیه و افغانستان یه تار مو ازت کم نشد... تا خود قلب تکفیریا میرفتی و هیچیت نمیشد... ولی تو همین تهران، وسط تهران، اونطوری اربا اربات کردنت... دلم از این می سوزه... از این می سوزه که خونت باید توی جوب کنار خیابون بریزه... باید جنازتو از توی جوب دربیارم و بجای اینکه روی دست مردم تشییع بشی و همه جا برات پوستر و بنر بزنن و عکست بره توی همه سایتا و کانالا، یه جایی که منم نمیدونم کجاست دفنت کنن و آب توی دل مردمی که جلوی خونشون شهید شدی تکون نخوره. اصلا احدی نفهمید شهید شدی... میدونم که الان اون دنیا داری چه عشق و حالی میکنی... ولی عباس جان یه فکری به حال دل مام بکن!
صدایش هر بار در گلو می شکند. دوست ندارم گریه سیدحسین را ببینم. نشسته کنار مزار شهید گمنام و با عباس حرف میزند. مصطفی هم کمی آن سوتر نشسته و به روبرویش خیره است. بیصدا اشک هایش مثل باران میریزه.

  • سرباز گمنام

توافقات مفصلی برای استفاده از توانمندی های کمپانی قلعه دیجیتال، در راستای اعمال نفوذ که در انتخابات ریاست جمهوری می ماه ایران صورت گرفت. 
( انتخابات اردیبهشت ماه سال ۹۶)

فرمانده سابق واحد ویژه (sayeret matkal) سایرت متکل و عضو سابق نست، کل ( knesset, col)؛ اقای دورون اویتال (doron avital) گفت: جلسات متعددی با مایکل میری لاشویلی داشتم (مقام ارشد کنگره یهودیان سنت پیترزبورگ و سرمایه دار قلعه دیجیتال). که در آن به توافقات کلی در باره استفاده از توانمندی های شرکت (قلعه دیجیتال) در اعمال نفوذ در انتخابات می ماه ایران رسیدند..
 


اویتال هیچ صحبتی در باره نحوه اجرای این توافق نگفته است. اما با توجه به تجربیات و سوابق ایشان در سایرت متکل که خصوصیت ویژه این واحد، نفوذ در خاک دشمن و دسترسی به اطلاعات حساس است؛ و همچنین با توجه به فعال بودن تعداد زیادی از کاربران ایرانی در شبکه های اجتماعی، پیش بینی میشود توافقات به موفقیت بزرگی منتهی شود و مثالی عالی شود برای شکل دادن انتخابات با استفاده از فضای مجازی، که مجله تایمز اسراییل نیز این اتفاقات را گزارش را داده بود...

  • سرباز گمنام

(مصطفی)
سرش را گرفته بین دستهایش و گوشه ای از راهرو کز کرده. دلم برایش می سوزد. به چه زبانی بگویم تقصیر او نبوده؟ می نشینم کنارش. دل ندارد نگاهم کند، حق هم دارد. دست میزنم سر شانه اش: "باور کن هیچکس تو رو مقصر نمیدونه! بجای اینکارا، براش دعا کن."
چشمانش سرخ است. فقط نگاهم میکند، زیرچشمی. میدانم پشیمان است. شاید کمی عجیب باشد ولی واقعا دوستش دارم؛ نه تنها متنفر یا بی تفاوت نیستم، دوستش دارم. شاید بخاطر پاکی اش باشد، یا بخاطر پشیمانی اش. میخواهم تنهایش بگذارم که میگوید: "آقاسید...!"
برمیگردم: "جانم؟"
- چکار کنم که خدا منو ببخشه؟ چکار کنم که کسی نگفت دارن سم به خوردم میدن؟ یه طوری جو میدادن، یه طوری پست میذاشتن که انگار نظام داره ساقط میشه و اگه باهاشون همراه نشیم عقب می مونیم (این روش در فنون اقناع فن ارابه یا واگن نام دارد)... می گفتن آریامهرشون داره برمیگرده، میگفتن آخوندا نمیذارن ما آگاه بشیم، آزاد بشیم، رفاه داشته باشیم... دائم توی گوشمون میخوندن باید قیام کنیم... توی کانالاشون یاد میدادن چطور بسیجیا و پاسدارا رو محاصره کنیم و میگفتن هرکدوم شونو که کشتین عکس و فیلمشو بفرستیم براشون... یاد میدادن چطور جلوی گاردیا وایسیم... یه طوری القا میکردن که مامور نجات ایران ماییم و باید یه کاری بکنیم... دائم فیلم و عکس درباره فساد توی نظام و آخوندا... منم خیلیاشو باز نمیکردم، زیرشو میخوندم و بیشتر حس میکردم باید یه کاری بکنم... حس باحالی بود... انقدر مغزمو پر میکردن که نمیفهمیدم دارم چه غلطی میکنم... وقتی علی جلوی چشمم افتاد زمین، تازه فهمیدم بسیجیا اون چیزی نیستن که بهمون نشون دادن...

  • سرباز گمنام

(مریم)
- اصلاً صرف و نحو درست و حسابی نداره! وقتی هم ازش پرسیدن چرا تو نوشته هات قواعد ابتدایی رو حتی رعایت نمی کنی جواب داده بود که صرف و نحو رو من ابداع می کنم و این صرف و نحو موجود اشتباهه و من کارم درسته! یا احکام عجیب و غریبی که از خودش درآورده، مثلا این که اگه زنی از همسرش بچه دار نشه می تونه از یه مرد دیگه بچه دار بشه و احکام چندش آور دیگه ای که باب آورد... یا این که میگه همه کتابا غیر از کتاب باب باید سوزونده بشه یا همه اماکن مذهبی حتی مسجدالحرام باید تخریب بشه و فقط ساختمان و آرامگاه خودش سالم بمونه! البته اینا هیچکدوم عملی نشد و قرارم نبود عملی بشه.
الهام سینی خالی شربت را زمین میگذارد و میگوید: "بچه ها از فرقه ای که توی دامن صهیونیسم بزرگ بشه بیشتر از این انتظار نمیره! میدونید هرسال بیت العدل چقدر از بهاییا پول میگیره و چقدر پول سرازیر میشه توی اسراییل؟ یا سفر بهاییا به مقبره بهاء چقدر برای رژیم صهیونیستی منفعت مالی داره؟ حالا کارای سیاسی پشت پرده شون و فعالیت نحسشون جای خود دارد."
زینب می پرسد: "مگه فعالیت سیاسی هم دارن؟"
فاطمه با اندوه سر تکان میدهد: "چه جورم! توی بهاییت ظاهرا دخالت در سیاست حرامه ولی در اصل، بهاییا از همون اول فعالیتای سیاسی به نفع استعمار داشتن. هم طرف روسیه بودن هم انگلیس. توی دوران پهلوی هم خیلی از وزرا بهایی بودن! بعد انقلابم بجای دفاع از کشورشون، دست روی دست گذاشتن و میگفتن این مسلمونا هرچی بمیرن کمه! چقدر آدم میتونه پست باشه؟ الانم غیر از فعالیتای ضدامنیتی، دارن شدیدا کار فرهنگی میکنن روی جوونامون و یه تشکیلات سازمان یافته و منظم دارن و یه لحظه رو هم از دست ندادن برای نفوذ و آتیش سوزوندن...

  • سرباز گمنام

(مریم)
- این خودش یه تناقضه! علی محمد باب اول ادعای مهدویت میکنه، بعد ادعای خدایی! مسخره نیست؟ یکی از دلایل این ادعا هم خط خوش بوده! تازه جالبه که بعد نُه سال، پیرو و مرید هم پیدا میکنه!
ناگاه از دهانم می پرد که: "اینا دیگه کی بودن!"
فاطمه نیم نگاه و لبخندی تحویلم میدهد. مکث چندثانیه ای اش، به یکی از بچه ها فرصت سوال پرسیدن میدهد: "کسی کاری به کارش نداشت که این راحت بیاد حرف مفت بزنه؟"
لبخند پیروزمندانه ای میزند: "چرا! خدا امیرکبیر رو رحمت کنه، دستور داد باب رو اعدام کنن. اما این باعث نشد فتنه ها کامل بخوابه! میرزا حسینعلی نوری که از پیروانش بوده، بعد اعدام باب ادعای «من یظهر اللهی» میکنه و میگه باب مبشر ظهور من بوده و مهدی موعود منم و اسم خودشو میذاره بهاءالله. از اونجا به بعد به پیروانش میگن بهایی. بعدم پسرش عبدالبهاء جانشینش میشه و بعدم شوقی افندی نوه دختری عبدالبهاء. البته الان اداره امور بهایی ها به عهده نُه نفره در بیت العدله که بهاییا معتقدن این عده ملهم به الهامات غیبیه هستن و معصومن و هر دستوری که ازشون صادر بشه از طرف خداست و باید اطاعت کرد! حالا این بیت العدل کجاست؟ کسی میدونه؟"
نگاهی به بچه ها می اندازد و چندلحظه بعد میگوید: "بذارید کاملتر بپرسم... میدونید قبله بهایی ها کجاست؟"
بازهم با چشمانش میان دخترها دنبال پاسخ میگردد. الهام با سینی شربت سرمیرسد و خطاب به فاطمه میگوید: "خانم اجازه ما بگیم؟"
فاطمه میخندد: "بگو ببینم!"

  • سرباز گمنام

(حسن)
- وقتی طوفان شن میاد، اولین کاری که میکنید اینه که با یه پارچه ای چیزی جلوی دهن و بینی تون رو بگیرید. درسته که میخواید نفس بکشید و به اکسیژن نیاز دارین، ولی غیر اکسیژن یه عالمه گرد و غبار اضافه هم توی هوا هست که براتون مضره! پس باید هوایی که نفس میکشید رو فیلتر کنید و فقط نیازتونو ازش بگیرید. الانم شرایط همینطوره! فضای مجازی پره از اطلاعات، ولی شما به همش نیاز ندارید. اما چون فیلتری برای جداکردن خوب و بد و درست و غلط ندارید، همه اطلاعات یه جا وارد مغزتون میشه!
نیما پارازیت می اندازد: "خب اینکه خوبه! پرفسور میشیم هممون!"
مرتضی میزند پس کله احمد: "الان تو خیلی پرفسور شدی؟"
سیدحسین به لبخند کمرنگی اکتفا میکند. اصلا انگار بعد از عباس، خنده های سیدحسین هم پژمرده. انگار عباس خنده را هم با خودش برد... نمیدانم! شاید اگر علی حالش بهتر شود، سیدحسین باز هم ما را به خنده های نمکینش مهمان کند. صدا صاف میکند و ادامه میدهد: "دیگه اونجا تفکیک خوب و بد خیلی سخته! مغز شما که وقت نداره بشینه از بین یه کوه اطلاعات، درست و غلط رو جدا کنه! همشو باهم میده پایین! چون نظارت درستی روی تلگرام و اینستاگرام نیست و فضاش دست ما نیست، دشمن خیلی راحت یه عالمه اطلاعات مضر رو میریزه اونجا؛ حالا دوتا پست مذهبی و انقلابی ام به جایی برنمیخوره. بعدم همشو خالی میکنه توی مغز شما، این یکی از انبوه دلایلیه که معتقدیم تلگرام و اینستا باید فیلتر شه. این که بالاخره مسئولین لطف کردن و تلگرامو زدن فیلتر کردن، شاید به ظاهر اون اوایل یه ذره مردمو اذیت کنه، چون با محیط کاربری تلگرام مانوسن، ولی درعوض میتونه تا حد زیادی آرامش اذهان عمومی رو بیشتر کنه. چون دیگه همش از اینور اونور خبرای راست و دروغ نمیشنون. اگه دقت کنید، بعد از فیلترینگ اغتشاشات هم خوابید. چون دقیقا اون فریب خورده هایی که آشوب میکردن، از تلگرام خط میگرفتن و تحریک می شدن."

  • سرباز گمنام

خانه تکانی فیسبوک آغاز شد / حذف بیش از ۸۰۰ صفحه و حساب کاربری ناقض قوانین

 فیسبوک بیش از ۸۰۰ صفحه و حساب کاربری را که مفاهیم سیاسی دارند و احتمالا روی انتخابات میان دوره ای ایالات متحده تاثیر گذار خواهند بود از پلتفرم خود حذف می کند.

مدتی است فیسبوک که بیش از ۲ میلیارد کاربر در سراسر جهان دارد، از سوی قانونگذاران تحت فشار قرار گرفته تا از یکپارچگی انتخابات محافظت کند.

مؤسس ویکی‌لیکس جولین آسانژ اخیراً در مصاحبه‌ای با راشاتودی، فیس‌بوک را «بزرگ‌ترین ماشین جاسوسی‌ای که تا کنون اختراع شده است» نامید.

شبکه خبری «فکت زون» نیز به نقل از گزارش وزارت امنیت میهن آمریکا بیان می‌دارد که فیس‌بوک تقریباً جایگزین تمامی برنامه‌های جمع‌آوری اطلاعات سیا از زمان راه‌اندازی آن در سال ۲۰۰۴ شده است.
http://yon.ir/XUfvr



 

این گزارشات و خبرها حاکی از آن است که صهیونیسم جهانی سعی دارد تمامی حرکات و اعمال ما در محیط مجازی یعنی اینترنت و یا حتی محیط واقعی، تحت کنترل و رصد داشته باشد...!

بر همگان واضح و مبرهن است که هیچ حکومت مستقلی در هیچ کجای جهان اجازه نمی دهد گروه یا اشخاصی سیستم امنیتی آن کشور را به مخاطره اندازند مگر انکه آن افراد خواسته های حکومت را به خوبی تأمین کنند.

و اما در مورد کشوری چون آمریکا که نظام اقتصادی آن بر پایه سرمایه گذاران یهودی-صهیونیست بنا شده و میچرخد، 

  • سرباز گمنام

(مصطفی)
دومین باری ست که می بینمش. بین جمعیت... نه! کنار دکل پرچم ایران ایستاده و میخندد، به شیرینی تمام قندها و شکلات های دنیا. عجیب است که در این سرمای دی ماه، فقط یک لایه پیراهن پوشیده؛ اما صورتش گل نینداخته و پیداست سردش نیست. مردم از کنارش رد میشوند و نمی بینندش انگار. خنده اش، لبهای من را هم باز میکند. پس سیدحسین اشتباه میگفت... عباس از من هم سالم تر است...!
پریروز هم در قطعه شهدای گمنام دیدمش. میخندید و از کنار لبهایش حبه حبه قند میریخت. من دنبالش می گشتم، او آمد. رفیق بامعرفتی ست! فهمیدم جای درستی دنبالش گشته ام، قطعه شهدای گمنام. دمش گرم که نگذاشت آرزو به دل دیدن دوباره اش بمانم. رفیق، ناگفته حرف های رفیق را می فهمد. فهمید خرابم، آمد دیدنم. یکی نیست به این مومن بگوید مگر مصطفای خراب هم دیدن دارد؟ برو خدمت مولا، عشق و حالت را بکن!
الهام از رفتار دیروزم دلخور که نه اما خیلی ناراحت و نگران بود، قرار شد با خانم های مسجد بیاید. حق هم دارد نگران باشد... نمیداند ماجرای عباس را. کاش میشد همه بدانند... اما عباس اهل راز بود، همه چیزش راز بود؛ از جمله جنگیدنش. نمیدانم غصه بخورم بخاطر مظلومیتش در زمین، یا غبطه بخورم به شهرتش در آسمان.
الهام ناراحت شده و حق هم دارد. نمیداند داغدار شده ام. باید از دلش دربیاورم. شاید هم به الهام گفتم... آخر او قواعد عالم را برهم زده! او از آن زنها نیست که نخود در دهانشان نخیسد! برایش میگویم، شاید ببخشد این بداخلاقی هایم را. از پریروز تا الان، یک کلمه حرف نزده. انگار غصه هم مثل سرماخوردگی واگیر دارد...

  • سرباز گمنام

(الهام)
پریشان است؛ بیشتر از همیشه. چشمان سرخ و صدای خش دارش نشان میدهد حال درونش را. مصطفی هم کم از حسن ندارد، شاید کمی تودار تر باشد اما حالشان شبیه برادر از دست داده هاست. دلیل این حالشان را هم میدانم و هم نمیدانم. بخاطر علی ست شاید؛ اما علی که حالش بهتر است و درصد هوشیاری اش رو به افزایش... پس چرا اینا اینطور شده اند؟
این حالشان به آتشفشان می ماند، به آتش زیر خاکستر. میدانم با کوچکترین تحریکی می شکنند. سیدحسین هم بهم ریخته. مریم میگفت مصطفی گفته تا چهل روز آینده حرفی از عروسی نزنیم! کسی که نمرده و این ها اینطور بدحالند... شاید هم کسی مرده که ما نمیدانیم!
صدای ذوالجناحش از کوچه می آید. جلوی آینه، بی هدف خودم را با روسری مشغول میکنم تا زنگ بزند و بیاید توی اتاقم. زنگ میزند و مثل همیشه، می آید توی اتاقم، اما نمیگوید شما زن ها چرا چسبیده اید به آینه؟ نمیخندد. سربه سرم نمیگذارد و چادرم را برنمیدارد ببرد به حیاط تا سرعتم بیشتر شود. فقط در دهانه در می ایستد و آرام میگوید: " الهام جان زود بپوش بریم."
شور و شوقی که بر صورتم نشسته بود، آنی میریزد. من هم بی حال میشوم. زود می پوشم که برویم. من هم مثل قبل نمیخندم و بیشتر معطل نمیکنم...
تمام مدتی که سوار ذوالجناحیم تا برسیم به بهشت زهرا، هیچ نمیگوید و من هم سکوت میکنم. اینبار نه همپای من، که چند قدم جلوتر میرود. برای اینکه سر صحبت باز شود میگویم: "چرا سیاه پوشیدی عزیزم؟ نکنه تو هم معتقدی رنگ عشقه؟"
سرش پایین است، انگار اصلا به من گوش نمیکرده. لحظه ای به خودش می آید و به لبخند کمرنگی اکتفا میکند. بهم ریختگی اش مرا هم بهم ریخته. سابقه نداشت اینطور شود. حتی اگر غمی هم بود، باهم غم دار میشدیم. اما حالا... نمیدانم!

  • سرباز گمنام

(مصطفی)
مرد گریه میکند، هق هق هم گریه میکند، حتی اگر مصطفای مغرور باشد... مرد باید هم گریه کند، اصلا باید زار بزند وقتی رفیقش را شهید کرده اند و حتی نمیتواند جنازه اش را ببیند و برود سر خاکش. اصلا مرد دوباره در مردانگی اش شک کرده است با حضور رفیقش.
مدت زیادی با ما نبود، اما همه مان را سیاهپوش کرد. خوش بحال حسن که توانست ببیندش. مثل بچه های یتیم، ماتم زده و بی حال میرویم به اتاق علی، دور تختش. وقتی بهوش بیاید اول از همه حال عباس را می پرسد... باید بگوییم رفته مسافرت... اصلا رفته کربلا، سامراء، اصلا مکه! چه میدانم! میگوییم عباس فعلا نیست!
صدای گریه مان بیدارش نمیکند. من حرف های دکتر را نفهمیدم، اما سیدحسین میگفت رفته توی کما. به نظر من که حالش خوب است، فقط خسته است و گرفته خوابیده! دکترها شلوغش میکنند که اینهمه دم و دستگاه وصل کرده اند به علی. انقدر قشنگ خوابیده که آدم هوس میکند بخوابد. مثل بچه هایی که خواب خدا را می بینند. سیدحسین پیشانی شکسته اش را می بوسد.
حسن با صدای گرفته می پرسد: "چرا نمیگی عباس کی بود؟"
سیدحسین دست علی را میگیرد: "بین خودمون بمونه بچه ها... عباس یکی از بچه های ........... بود، اسمشم یه چیز دیگه بود... بخاطر گزارش شما درباره فرقه شیرازیا، قرار شد با پوشش مربی بیاد و فرقه شونو تحت نظر بگیره. توی شب فتنه هم باید یکی از جاسوسای سازمان منافقین رو دستگیر میکرد... 

  • سرباز گمنام

 (مصطفی)
احمد مثل برق گرفته ها نگاهم میکند: "چرا اینجوری شدی سید؟"
مات نگاهش میکنم. مگر چجوری شده ام؟ به سختی لب هایم را تکان میدهم: "علی رو زدن..."
- الان کجاست؟ حالش چطوره؟
حال بدم را که می بیند، میرود سراغ بقیه بچه ها. بین حرفهایشان، کلماتی مثل اتاق عمل، خونریزی، تیر، چاقو و جراحی را میشنوم دکتر هم درباره همین ها حرف میزد، البته درست نفهمیدم چه گفت. حتی نفهمیدم چطور ماجرا را برای افسر انتظامی تعریف کردم. فقط صدای زنگ همراه علی را می شنوم: "لبیک یا حسین جان..."
اگر مادرش ببیندش چکار میکند؟ نه... امیدوارم حداقل خون های صورتش را پاک کرده باشند وگرنه مادرش خیلی شوکه میشود. اصلا نباید ببیند. به مادرش میگویم رفته مسافرت، رفته شمال... راهیان نور... اردوی جهادی... چه میدانم! میگویم فعلا دستش بند است... کار دارد، نمیتواند ببیندتان.
چشمانم تار میشوند و بی آنکه بخواهم، روی صندلی رها میشوم. سرم تیر میکشد... با دست میگیرمش، بازهم تیر میکشد... بچه ها جمع میشوند دورم...
عباس را میبینم با بچه ها سرود کار میکند: "از جان گذشته ایم/ در جنگ تیغ و خون..."

  • سرباز گمنام

 (حسن)
آرام از پشت سر میگویم: "ببخشید آقا... منزل رفیعی میشناسید؟"
بعید است با این تله گیر بیفتد. دل میزنم به دریا و وقتی ناگهان برمیگردد، قبل از هر اقدامی با زانو می کوبم به شکمش. خم میشود اما حرفه ای تر از آن است که بنشیند و ناله سردهد. پیداست که انتظار چنین اتفاقی را داشته. حالا چه خاکی به سرم بریزم؟ کاش درس و کنکور و دانشگاه را بهانه نمیکردم و با سیدحسین و بقیه بچه ها، میرفتم کلاس رزمی. الان که یک گوریل آموزش دیده مقابلم ایستاده، رتبه سه رقمی و درسهایی که خوانده ام به چه دردم میخورد؟
سیدحسین با یک ضربه زمینش می اندازد و آرام دست میگذارد به گردنش، و مرد از هوش میرود! خوش بحالشان که بلدند چکار کنند؟
ترس را به روی خودم نمیاورم و ژست فرماندهان پیروز را میگیرم. با دستبند پلاستیکی دست هایش را از پشت می بندم. سیدحسین بیسیم میزند به حوزه: "عباس گفت بگیریمش، الان بیهوشه سریع بیاید ببرینش تا مردم ندیدن!"
- به سید... چه کردی... تو سوریه هم همین بلاهارو سر داعشیا میاوردی؟
- بدو بگو یه ماشین بفرستن ببرنش، تا نیم ساعت دیگه بهوش میادا!
- چـــــــــــــشم! رو تخم چشام! سید، خود عباس کجاست؟ چرا جواب نمیده؟
- نمیدونم... به ما گفت اینو بگیریم خودش میره دنبال دختره...
- الان من یکی از بچه های گشت ......... رو میفرستم، کارت شناسایی شون رو چک کن حتما. نزدیکتونن تا پنج دقیقه دیگه میرسن... فقط توی دید که نیستید؟
- نه پشت درختاییم کوچه هم خلوته... ولی اگه طول بکشه ممکنه یکی بفهمه!
سریع میرسند. سیدحسین مرد را تحویل میدهد و دوباره بیسیم میزند: "عباس کجاست؟ بگید بریم دنبالش!"
- وایسا... توی کوچه جمشید... نزدیک... وای...
سیدحسین نگران میشود و صدایش را بالا میبرد: "نزدیک کجا؟"

  • سرباز گمنام

(حسن)
درست مثل پلنگی که در کمین طعمه تعقیبش میکند، از کنار پیاده رو دختر را می پاید و دنبالش میرود و ما هم دنبالش. سرش را کمی برمیگرداند و بی آنکه چشم از دختر بردارد به سیدحسین میگوید: "این حالاحالاها میخواد بره جلو!"
دختر همچنان میان جمعیت راه میرود و فیلم میگیرد. عباس آرام میگوید: "مطمئنم ماموریتش فقط فیلم فرستادن نیست... حتما مسلحه و یه برنامه هایی داره..."
به حوالی فردوسی که میرسیم، آرام آرام از میان آشوب ها بیرون میرود و به طور کاملا نامحسوس وارد پیاده رو میشود. مردی سرتاپا سیاهپوش در پیاده رو ایستاده. دختر با دیدن مرد، آرام به طرفش میرود و چند کلمه ای حرف میزنند؛ خیلی کوتاه. فاصله مان انقدر کم نیست که بشنویم. دختر چیزی به مرد میدهد و میرود داخل یک کوچه. عباس صبر میکند که مرد برود، بعد به ما رو میکند: "احمد! شما وایسا همینجا، مواظب باش کسی رو نزنن. سید! شما برو دنبال مرده، ببین کجا میره و چکار میکنه ولی باهاش درگیر نشو. حسن! شمام با فاصله میای پشت سر من، برید یا علی!"
مرد همچنان در پیاده روست. سید قدم تند میکند تا گمش نکند. من می مانم و عباس. عباس نگاه جدی اما مهربانش را به صورتم می دوزد: "اصل کار، کار خودمه. اما میخوام تو ام بیای که اگه گمش کردیم تقسیم شیم. حالام من میرم، تو پنج دقیقه بعد من بیا. یا علی."

  • سرباز گمنام

 (مصطفی)
علی خیز گرفته. میخواهد با نگاهش به من بفهماند خودش از پس مرد سیاهپوش برمی آید. تا کانکس نیروی انتظامی نمی فهمم چطور می دوم. کانکس خالی ست! مثل مرغ سرکنده این سو و آن سو به دنبال پلیس می دوم اما پیدایشان نمیکنم، درگیرند و مشغول بگیر و ببند؛ بی خبر از اینکه یک بچه بسیجی نوزده ساله، کنار جدول خیابان و دور از چشم دوربین ها با یک غول بیابانی ضدانقلاب دست به گریبان است. برمیگردم جایی که بودیم. جوان با زبان بند آمده به درگیری علی و مرد خیره است. علی توانسته اسلحه مرد را از دستش دربیاورد و به سویی پرت کند؛ اما مرد سیاهپوش روی سینه علی نشسته! ماتم می برد. بیسیم میزنم به حوزه و در حالی که گزارش موقعیت را میدهم، می دوم به سمت علی. اولین کاری که میتوانم بکنم، این است لگدی به سر و گردن مرد بکوبم و نقابش را بکشم. مرد هنوز به خودش نیامده. بلند میشود، شاید برای اینکه حساب من را برسد، اما نه...! پا میگذارد به فرار...! می دوم دنبالش، در خم کوچه گم میشود. از پشت سرم علی با صدایی دردآلود فریاد میزند: "بگیرش سید... نذار دربره..."
دلم پیش علی مانده؛ عذاب وجدان گرفته ام که چرا رهایش کردم. هر چه میگردم پیدایش نمیکنم، اصلا به درک اسفل السافلین! برمیگردم تا خودم را برسانم به علی. صحنه ای که می بینم را باور نمیکنم. زمین اطراف علی سرخ شده و علی خودش را کشیده سمت جدول. جوان که کم کم زبانش باز شده، با دست علی را تکان میدهد: "آقا... جون مادرت پاشو... وای بدبخت شدم! پاشو به هرکی می پرستی!"
دست جوان را کنار میزنم و خودم می نشینم کنار علی. بالای ابرویش شکافته. در سوز دی ماه، احساس گرما میکنم. مایعی گرم روی لباسهایش ریخته... مایعی گرم و سرخ...!

  • سرباز گمنام

(مصطفی)
شیشه های ایستگاه اتوبوس یکی پس از دیگری می ریزند؛ اما صدای شکستنشان بین صدای کف و سوت گم شده است. تردد برای ماشین های سواری غیرممکن و برای موتور سیکلت ها دشوار شده. یکی دوتا درخت آن طرف تر می سوزند. یکی دونفر هم مشغول ریختن نفت روی یک سطل زباله اند و بقیه دورش هورا میکشند. ناگهان ضربه سنگینی به سرم، تعادلم را برهم میزند. چشمانم سیاهی میروند. علی می دود طرفم: "سید! چی شد؟ فکر کنم سرت شکسته!"
دست میگذارم روی سرم، خونی ست اما درد چندانی ندارد. آرام میگویم: "چیزی نیس تیر غیب خوردم!"
با دستمالی خون را از روی صورتم پاک میکند: "سنگ پرت میکنن نامردا!"
علی حواسش به من است و حواس من میرود به سمت جوانی که در فاصله سه چهار متری ما، هنگام شعار دادن برزمین می افتد. افتاده در جدول، شاید هجده سال بیشتر هم نداشته باشد. نمیدانم چرا زمین خورده. دست علی را پس میزنم و به جوان اشاره میکنم: "علی... انگار میخوان یکی رو بزنن!"
علی هم برمیگردد و جوان را نگاه میکند. مردی سرتاپا سیاه و پوشیده به جوان نزدیک میشود. هیکلش به جرآت دو برابر جوان است. علی بلند میشود و میگوید: "سید بیسیم بزن گزارش بده که پس فردا شر نشه!"
نمیدانم چرا ناخودآگاه بغض راه گلویم را می بندد، اما داد میزنم: "چکار میخوای بکنی؟"
- نباید بذاریم کسی کشته بشه!
و به راهش ادامه میدهد. بیسیم میزنم به عباس، جواب نمیدهد. صدای خش خش می آید فقط. انگار کسی دائم دستش را روی شاسی بیسیم بگذارد و بردارد. زمان مناسبی برای دلشوره گرفتن نیست. سیدحسین را میگیرم. از بین سر و صداها جواب میدهد: "جانم مصطفی؟"

  • سرباز گمنام

"یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ: ای کسانی که ایمان آوردید، همگی در تسلیم و طاعت خدا در آیید و پیروی از گام های شیطان نکنید، که او برای شما دشمنی آشکار است."۱

"امروز از تلویزیون، از اینترنت، از شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی علیه افکار عمومی ما استفاده می‌شود. کسانی که مسئولیت این بخش را دارند به این مطلب درست توجه کنند؛ ما در جلسات حضوری هم تأکید کردیم؛ گفتیم این‌ها ابزاری نشوند برای اینکه دشمن، راحت، سلاح شیمیایی خود را علیه این مردم به کار ببرد. وظیفه‌ی خود را بدانند و با جدیت عمل کنند."۲



امروزه فضای مجازی (به ویژه اینترنت) با پیام رسانی به اقصی نقاط جهان نقش جدی در شکل دهی فرهنگ، هویت، باورها، ارزش ها و ویژگی های شخصیتی افراد دارند. دشمن از طریق بکارگیری شبکه های ضد اجتماعی همیشه آنلاین، بستری را برای فروپاشی کشورها ایجاد می کند، به طوری که باعث سطحی نگری فکری شده است. اطلاعات ناقص و غلطی که از طریق این شبکه های به ظاهر اجتماعی نظیر تلگرام، اینستاگرام، توئیتر و... به کاربران داده میشود، سطحی نگری فکری به ویژه "توهم همه چیز دانی" را به کاربران این شبکه ها القاء می کند. به گونه ای که ذهن و قلب این نوع از کاربران بدون مقاومت، زمینه مناسبی برای پذیرش خواسته های عوامل نفوذی دشمن می شود. این نگرش باعث می شود کاربر در زمین بازی طراحی شده از طرف دشمن مشغول به ترویج ارزش های دینی و انقلابی شود و این روش را حمله موفقیت آمیزی علیه فعالیت های دشمن تصور کند، غافل از آن که متناسب با اهداف دشمن پیش می رود و اگر مطابق خواست دشمن فعالیت نکند حذف خواهد شد. کمپین های زیادی در شبکه های به ظاهر اجتماعی ایجاد شد ولی هیچ کدام، هرگز به سرانجام نرسیدند.

فضای مجازی در یک نگاه مثل چاقوی دو دم و بسیار خطرناک است، همچنان که مقام معظم رهبری در این خصوص می فرمایند:"اینترنت یکی از نعم بزرگ الهی است، اما در عین حال یک نغمت بزرگ هم است؛ یعنی یک چاقوی دو دم و خطرناک... اینترنت الان مثل یک جریان افسارگسیخته است... این مثل آن است که کسی یک سگ وحشی را بیاورد، بگویند قلاده اش کو!؟ بگویند سفارش کرده ایم آهنگری قلاده را بسازد."۳

  • سرباز گمنام

 (حسن)
سیدحسین و احمد میرسند. پشت چنددرخت در جدول خیابان پنهان میشویم. عباس میگوید صورتهایمان را بپوشانیم. صدای دزدگیر و بوق ماشین ها و شکسته شدن شیشه ها و شعار و سوت و کف، گوشمان را پر کرده. عباس خیابان را می پاید. سیدحسین درحالی که چشمش به مردم است میگوید: "فقط خدا کنه کار به گادری ها نکشه... وگرنه..."
عباس که حواسش به سیدحسین نبوده، ناگاه میگوید: "ببینین... اینایی که لباس طوسی کلاهدار دارن... اینا لیدرن..."
سیدحسین می پرسد: "همونه که دنبالشی؟"
عباس قاطع میگوید: "نه... مطمئنم اون نیست... اینایی که طوسی پوشیدن فقط کارشون مجلس گرم کردنه! رشته اصلی دست یه عده دیگه ست..."
بیسیم میزند به مصطفی: "کجایید؟"
صدای مصطفی شبیه فریاد است: "ضلع شرقی فردوسی... بانک ......... . دوتا میخوریم یکی میزنیم!"
- درگیری شده؟
- بفهمی نفهمی! بچه های پلیس رو داشتن میزدن رفتیم کمک... الان خوبیم... اما معلوم نیست تا دو دقیقه دیگه چی بشه... ماشینای پلیس رو آتیش زدن... شیشه یه اتوبوسم اومد پایین!
عباس کمی فکر میکند و خطاب به ما و مصطفی میگوید: "بچه ها الان کافیه فقط یه قطره خون از دماغ یکی از این اوباش بیاد... علمش میکنن علیه نظام... مفهومه؟ احتمالا نقشه کشیدن خودشون یکی دونفر از خودشونو بزنن به عنوان شهید علمش کنن! حواستون باشه کسی اسلحه نداشته باشه! نباید بذاریم شهید بسازن! کسایی که دوربین دارن رو پیدا کنین تا بریم دنبالشون... اونا دارن خوراک رسانه ای میدن به دشمن که الان این آشوبا شده تیتر یک بی بی سی! فهمیدین؟ یا علی!"
صدای «یا علی» مصطفی و علی را که میشنود، رو میکند به ما: "بچه ها باید بریم سراغ دوربین دارا. اونام وسط جمعیت نیستن. احتمالا توی پیاده رو یا بالای ساختمونا هستن. سعی کنین تامیتونین نرین توی دل جمعیت."

  • سرباز گمنام

(حسن)
- مرگ بر ........./ مرگ بر .........
- سبز و بنفش بهانه ست/ اصل نظام نشانه ست...
- نترسید نترسید/ ما همه باهم هستیم...
- مرگ بر دیکتاتور...
ماشین میلیمتری جلو میرود. عباس هم که تا الان آرام بود، کمی نگران است. با همان نگاه نافذش بین جمعیت می کاود؛ انگار دنبال کسی میگردد. اوباش را می بینم که در خیابان پراکنده شده اند. می گویم: "با این ریش و پشممون میریزن سرمونا..."
عباس که حواسش به خیابان است، فقط سرتکان میدهد. صدای بوق خیابان را برداشته. عباس میگوید: "باید بزنیم کنار، دیگه توی ماشین جواب نمیده. یهو به قول تو میان توی ماشین قیمه قیمه مون میکنن!"
با چشمان گرد شده جواب میدهم: "پیاده که خطرناکتره!"
انگار حرفم را نمی شنود؛ سعی دارد ماشین را از خیابان بیرون بکشد و گوشه ای پارک کند: "بیسیم بزن به سیدحسین، بگو بیان پیش ما."
دوبل پارک میکند. به سیدحسین موقعیت میدهم و قرار میشود بیاید همینجا. عباس با شانه چپش حرف میزند: "من دارم میرم تو دل جمعیت... اگه زنده موندم و گرفتمش تحویل میدم به بچه های خودمون، اگرم خبرم نرسید میکرو توی دهنمه..."
چشمانم شاید به اندازه یک نعلبکی گرد شده باشد: "چرا با شونه ت حرف میزنی؟ داری منو میترسونی!"

  • سرباز گمنام

وبلاگ هوالحق در یادداشتی بیان داشت: 


امام خامنه ای: نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویت و ارزش های معنوی و الهی مان نمی شناسند به گفته قرآن کریم هرگز دست از مقابله و ستیز با شما بر نمی دارند مگر این که شما را از دین تان برگردانند ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیست ها و آمریکا و شوروی در تعقیب مان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبی مان را لکه دار نمایند.۱

 


چرا دشمن هویت دینی و شرافت مکتبی ما را هدف قرار داده است؟!

هویت دینی، انسان ها را به ارزش های اخلاقی و قوانین الهی پای بند می کند و انقلاب اسلامی و مردم انقلابی را به ستم زدایی و عدالت خواهی سوق میدهد. هویت دینی و شرافت مکتبی اجازه سازش با ابرقدرت ها را نمی دهد، پذیرفتن سلطه کفار را ننگی ابدی میداند. جمهوری اسلامی ایران نه تنها الگویی عینی و عملی از یک نظام سیاسی و اجتماعی مبتنی بر ارزش های الهی و انسانی است که بارقه امیدی برای شیفتگان فضیلت و پارسایی است. هویت دینی یعنی خون در برابر شمشیر با اقتدار و صلابت می ایستد. یعنی با ایمان و اعتقاد، به جنگ مخوف ترین تجهیزات نظامی رفتن و پیروز شدن! لذا صهیونیسم جهانی به سرکردگی آمریکا، برای نابودی این شرافت مکتبی و هویت دینی از هیچ کوششی فرو گذار نکرده و نخواهد کرد.امروزه برنامه ریزان فرهنگ غربی، سعی دارند تا هویت دینی انقلاب اسلامی ما را تضعیف کنند و بدین وسیله دیواری بلند بین دو نسل جدید و قدیم پدید آورند تا بتوانند به آسانی سیاست های شوم خود را بر این ملت عزیز تحمیل کنند و ملت ما را به صورت ابزاری در خدمت غرب در آورند .

  • سرباز گمنام

 (مصطفی)
وقتی خبر اعتراض دانشجویان را جلوی دانشگاه شنیدیم، چندان جدی نگرفتیم. با خودم گفتم مثل همیشه است که می آیند دوتا شعار میدهند و میروند و تمام میشود؛ اما وقتی به حوزه احضارمان کردند و گفتند باید حواسمان به خیابان انقلاب باشد، فهمیدم خبرهایی هست فراتر از یک اعتراض دانشجویی به وضعیت اقتصادی.
صبح که خبری نبود، اما گویا خواب هایی برای عصر دیده اند. صدایم را بلند میکنم تا به علی که ترکم نشسته برسد: "سال هشتاد و هشت چندسالت بود؟"
علی هم بلند می گوید: "دوازده سال! چطور؟"
- هیچی، میخواستم ببینم چیزی یادت میاد یا نه؟
- خیلی نه...
در دل حرص میخورم که چرا بیسیم داده اند دستمان. داد میزنم: "این بیسیما تابلومون میکنه، میریزن سرمون. ببین کی بهت گفتم؟"
- چاره ای نبود. گفتن ممکنه موبایلا خط نده. دیدی که محاصره مون کردن یه بیسیم انداختن توی دامنمون!
خنده ام میگیرد. این محاصره را خوب آمد! باد سرد دی ماه صورتم را می سوزاند. علی میگوید: "انگار سیدحسین و عباسم دارن میان سمت فردوسی... معلوم نیس چه خبر قراره بشه؟"

  • سرباز گمنام

(حسن)
با دوتا شیرکاکائو و کیک سر میرسد. خدا خیرش بدهد، از صبح تا الان چیز درست و حسابی نخورده ام. می نشیند روی صندلی راننده و در حالی که نگاهش به جمعیت است می گوید: "شعاراشون داره میره به سمت شعارای فتنه."
کیک را با ولع گاز میزنم. شکم گرسنه ایمان ندارد! عباس اما کیک و شیرکاکائو را کناری می گذارد و خیره می شود به جمعیت. نمیدانم چطور است که کله اش بدون خوردن هم خوب کار میکند؟!
- نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران...
چندنفری که میاندارند، دست میزنند. عده ای که فیلم میگیرند ماسک زده اند یا شال گردن دور صورتشان پیچیده اند. درحالی که کیک را می بلعم میگویم: "ببین! اینا که ماسک دارن مشکوکنا!"
عباس درجه بخاری ماشین را زیاد میکند و دستانش را به هم می مالد: "معلومه! ابدا من باور کنم اینا دانشجوئن! اما چکار میتونیم بکنیم؟ تا وقتی اقدام خشن نکنن عملا آمریکاییم!"

  • سرباز گمنام

(مصطفی)
انگار به مسعود برمیخورد: "خود خدا دستور داده از پیامبر اطاعت کنیم!"
سیدحسین خرسندانه میگوید: "آهان! پس اگه بخوای از خدا اطاعت کنی باید از پیامبرش اطاعت کنی؛ یعنی حکم خدا اطاعت از پیامبر و ائمه ست. قبول؟"
مسعود سر تکان میدهد.
- حالا اگه ائمه دستور بدن وقتی غایبن، شیعیان باید از علمای دین پیروی کنن، این پیروی عین پیروی از خداست، درسته؟ چون دستور ائمه ست و فتوای فقها هم بر مبنای قرآن و روایاته. پس حکمشون حکم خداست، این حدیث امام صادق علیه السلامه.
مسعود سرش را بالا میاورد: "یعنی هرکس که عالم دین باشه، حتی اگه مثل علمای بنی اسراییل باشه هم باید ازش اطاعت کرد؟"
- چرا انتظار داری ائمه همیشه لقمه آماده دهن شیعه بذارن؟ ائمه خصوصیات اون عالم رو مشخص کردن، این وظیفه ماست که بشناسیمش. طبق روایت امام صادق (علیه السلام) باید از فقهای پرهیزگار که از دین خود محافظت و برخلاف هوای نفسشون رفتار میکنن و مطیع دستورات خدا هستن پیروی کنیم.۱



مسعود حرف سیدحسین را قطع میکند: "خب چطور به این نتیجه رسیدن که آقای خامنه ای این خصوصیات رو داره؟ اصلا اینهمه مجتهد و آیت الله، مثل آیت الله سیستانی، مکارم، جوادی آملی..."
- اولا اینکه میگی مجتهدای زیادی داریم درسته، توی تقلید میتونیم از مجتهدی که اعلم میدونیمش تقلید کنیم، ولی برای رهبری جامعه، علاوه بر علوم حوزوی کفایت سیاسی هم لازمه. علما همه قبول دارن که امام خامنه ای از لحاظ سیاسی هم شایستگیشون بیشتره. بعد هم تشخیص شایستگی برعهده مجلس خبرگانه؛ یعنی چندین نفر متخصص دینی که دائما دارن روی رهبر جامعه نظارت میکنن. حتی دشمنای آقا هم اعتراف کردن به اینکه نتونستن یه فساد کوچولو توی پرونده شون پیدا کنن.
از چهره مسعود پیداست که تا اینجا را قبول دارد: "باشه، اطاعت رو هستم، درست میگید، اما فدا شدن رو نه!"
سیدحسین با لبخندی عمیق جواب دادن را به من واگذار میکند. کمی فکر میکنم و میگویم: "اگه زمان امام حسین علیه السلام بودی چکار میکردی؟"

  • سرباز گمنام

(مصطفی)
- ولایت اعتبار ما... 

         شهادت افتخار ما...

              همین لباس خاکی است معنی عیار ما...
علی آرام دست میزند سر شانه ام. برمیگردم طرفش. درگوشم زمزمه میکند: "کیک و شربتا پخش شد..."
- کم نیومد؟
- نه خدا رو شکر.



- دستت درد نکنه. الان کجا میری؟
- باید بریم کتابارو تحویل بگیریم بچینیم روی میزا.
خشکم میزند: "مگه هنوز نمایشگاه رو نچیدید؟"
سرافکنده میگوید: "شرمنده... گفتن زودتر نمیتونن بفرستن."
سر تکان میدهم: "خب باشه... یکی دوتا از بچه هارو بردار برین بچینین."
و با دست اشاره به احمد میکنم. احمد و متین را همراه حسن می فرستم بروند کتابها را بگیرند. 
- نفس نفس طنین غیرت است در گلوی ما... 

                      قدم قدم رهایی قدس آرزوی ما... 

                             بسیجیان جان به کف دلاوران کشوریم... 

                                              که هرکجا و هرنفس مطیع امر رهبریم...
سیدحسین می ایستد کنارم: "میگم این آسیدمرتضای شمام صدا داشته و ما نمی دونستیما!"

  • سرباز گمنام

(حسن)
صورتش آفتاب سوخته شده و چشمانش گود رفته؛ طوری که وقتی دیدیمش سخت شناختیم. اما وقتی گرم سلام کرد، احوالمان را پرسید، دست داد و حرف زد فهمیدیم همان سیدحسین است. مصطفی خیلی وقت نیست سرپا شده؛ سیدحسین که نمیدانست ماجرا را، محکم درآغوشش گرفت. مصطفی هم فقط لب گزید و خندید، به روی خودش نیاورد.
با تمام شدن کار حکومت داعش، کار سیدحسین هم تمام شده و برگشته؛ سربلند و پیروز. حسادت که نه، اما به حالش غبطه میخورم که شد وسیله تحقق وعده الهی: فإنَّ حزب الله هم الغالبون...
داعشی که چندین سال تمام دنیا را در رعب و وحشت انداخت و سوریه و عراق را به ویرانی کشید، داعشی که با داعیه اسلام و حمایت کفر به میدان آمد، داعشی که موی دماغ اربابان غربی اش شده، با دستان سیدحسین و دوستانش جمع شد. دست آنها که نبود؛ دست خدا بود که در آستین آمد.



زینب کوچک سیدحسین روی پای پدر نشسته و چشم از او برنمیدارد. سیدحسین از خاطراتش میگوید و زینب گاه دست به صورت پدر میکشد و گاه سرش را به شانۀ پدر تکیه میدهد و چشم برهم میگذارد. انگار بخواهد تمام نبودن کنار پدر را در همین چندساعت جبران کند. خوش بحالش که دوباره این فرصت نصیبش شد و مثل بقیه بچه های شهدای مدافع حرم... بماند!
همسر سیدحسین به مریم گفته بود زینب تمام مدت که سید از خستگی خواب (بخوانید بیهوش!) بوده این بچه بالای سرش نشسته بود و پدرش را نگاه میکرد.. شب هم کنار سیدحسین خوابیده...!
هیچکس تا خودش تجربه نکند نمیفهمد در قلب زینب کوچولوی سه ساله چه میگذرد؟ بی آنکه بخواهم، خاطره تعزیه شام غریبان می آید جلوی چشمم...
چشمان درشت و مشکی زینب آرام بسته میشود و مادرش او را به اتاق می برد. مصطفی لبخند تلخی برلب دارد و این چندماه نبود سیدحسین را تعریف میکند. از هیئت محسن شهید تا خانم حسینی و نمایش بامزه الهام و مریم و تصادف حاج آقا و ذوالجناح خودش و حمله ری استارتی ها. اما حرفی درباره خودش نمیزند. گاهی صدایش را بغض میگیرد و گاهی صورتش را اخم.

  • سرباز گمنام