جبهه اقـــدام

جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی

جبهه اقـــدام

جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی

جبهه اقـــدام
پیوندهای روزانه

 

 

اگر جوانان مؤمن و پاک، این پرچم را [پرچم مطالبه‌گری] زمین بگذارند، ممکن است کسانی آن را سر دست بگیرند که هدفشان ضربه زدن به نظام است نه حل مشکلات مردم.
۱۳۹۹/۲/۲۸

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ظهوری پر سر و صدا در سایه ضعف‌های امنیتی!

دل مردم باید بیدار باشد و حواسشان جمع، و بدانند  که دشمن تا نابودی کامل ایران اسلامی، لحظه ای استراحت و مرخصی به خود نخواهد داد. فهم این کلام، چندان دشوار نیست اگرهشیار باشیم. العاقل یکفی بالاشارة!

کلاب هاوس؛ اسلحه ی پنهان دشمن برای پیروزی بر حزب الله در انتخابات 1400 است.

این روزها همه جا صحبت در مورد شبکه ای جدید به نام کلاب هاوس است. کلاب هاوس یک شبکه اجتماعی چتِ صوتی زنده  ی یکطرفه است که فقط باید با دعوت نامه دوستان عضو در این شبکه اجتماعی به آن وارد شد. بعد از دریافت دعوت‌نامه می توانید در "اتاق‌ها" (Rooms)  عضو شوید و یا روم جدیدی را با میزبانی خودتان ایجاد کنید. مانند سایر شبکه‌های اجتماعی نیز در بخش "خوراک" (Feed) مواردی به شما نمایش داده می‌شوند که آن‌ها را "دنبال" (Follow)  کنید و با ورود به آن اتاق‌ها نظرات و دیدگاه‌های افراد مختلف را بشنوید؛ اما فقط با اجازه میزبان میتوانید اظهار نظر کرده و صحبت کنید.

  • سرباز گمنام

میدان حاج قاسم

۰۷
ارديبهشت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

#میدان_حاج_قاسم

ظریف ترین نکته ها را با ظرفیت بالا گوش دهید:

 سلام بر کسی که دیپلماسی خنده را از شخصی وام گرفته بود که زیباترین خنده هایش بر کودکان یتیم و مجاهدان الله بود نه بر مستکبران و زورگویان عالم.

سلام بر تو که خنده هایت مانند مقتدایت برایمان احساس امنیت به همراه داشت و شادی را به قلب دوستانت سرازیر میکرد نه به قلب دشمنانت

خنده هایت مانند کسانی نبود که چیزی در ذهن تداعی نکند الا به اینکه "کدام میدان را با لبخند فروختی"

 سلام بر کسی که میدانش همواره متفاوت بود، میدانی از جنس نور و شهادت، نه از جنس پول و ضلالت

 میدانش تیر بود و تفنگ نه بر دل خودی‌ها، بر دل اشقیا و ظالمان 

میدانش برای دشمنان از جنس بروها بود، و برای دوستان از جنس بیآها 

میدانش از جنس دیپلماسی اشعری ها نبود از جنس باکری ها و همت ها و متوسلیان ها بود

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شوق انتظار!

     

هیچ داری از دل مهدی خبر؟           

               گریه های هر شبش را تا سحر؟

او که ارباب تمام عالم است           

              من بمیرم، سر به زانوی غم است

شیعیان! مهدی غریب و بی کس است                    

              جان مولا معصیت دیگر بس است

شیعیان! بس نیست غفلت هایمان؟!                  

         غربت و تنهایی مولایمان؟!!

ما عبید و عبد دنیا گشته ایم           

            غافل از مهدی و زهرا گشته ایم

من که دارم ادعای شیعگی           

              پاسخی دارم به جز شرمندگی؟!! 

 

 

 

 جای اصلی امام زمان ارواحنافداه در قلب تک تک ماست. همان طور که جای خدا در قلب ما است "قلب خانه خداست غیره خدا را در آن جای ندهید"1 آرامش قلب، تنها در سایه یاد آن حضرت است. از آیت الله بهجت در مورد جزیره خضرا سوال میکنند که آن جزیره کجاست، که بعضی میگویند امام زمان علیه السلام در آنجا زندگی میکنند. ایشان در جواب می فرمایند: جزیره خضرا آن قلبی است که امام زمان (علیه السلام) در آنجا تاب بیاورند و بماند. و البته کوچکترین هدیه این یاد نورانی برای کسی که یاد و نام وجود مقدس امام عصر(علیه السلام) در قلبش مسکن کرده باشد، آرامشی است که از طرف محبوب جانها، به او داده میشود. کسانی که اتصال خویش را با این وجود نورانی تقویت کرده اند به دریای عظیم نور الهی رسیده اند... خوشا به سعادتشان!

و اما ما کجا هستیم؟!!

  • سرباز گمنام

 

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت، جاسوسی و ترور

 

 از قسمت شصت و هفتم تا هفتاد و چهارم (پایان)

 

قسمت شصت و هفتم

متنش و براتون می نویسم:

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر ارزشی و انقلابی و ولایتمدار، جناب آقای عاکف سلیمانی

سلام علیکم

احتراماً به استحضار می رساند به دلیل موفقیت شما در این نهاد و همچنین تلاش های شبانه روزی حضرتعالی در پرونده های مهم اطلاعاتی و امنیتی و‌ عملیاتی در داخل مرزهای کشور (درون مرزی) و خارج از کشور (برون مرزی) و بخصوص در سطح منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) و ایضاً از جایی که حضرتعالی جوانی مومن و انقلابی و شجاع و متدین می باشید، از این پس به عنوان مسئول معاونت واحد ضد جاسوسی این نهاد، منصوب میگردید. باشد که در این سنگر مهم و حساس، که وظیفه ای بسیار خطیر و مهم را عهده دار می شوید، همچون سابق تمام همت و تلاش خود را در کور کردن چشم فتنه های داخلی و خارجی و آخرالزمانی بگذارید و از هیچ تلاش و کوششی دریغ نفرمایید.

فلذا از شما می خواهم تقوا را مثل همیشه سرلوحه کارتان قرار دهید و با استعانت از خدای متعال و توسل دائمی به ساحت مقدس حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین ، به خصوص حضرت ولی الله الاَعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدم الفداء، لحظه ای از نفوذ دشمن در ساختار سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و علمی در کشور، غافل نشوید و فرمایش ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمیٰ امام خامنه ای مدظله العالی را برای مقابله با نفوذ، سرلوحه کار خودتان قرار دهید و با هیچ شخصی مسامحه نکنید.

ومن الله توفیق

امضاء و مهر

حجت الاسلام والمسلمین ، دکتر (...........)

یه نگاه به حاج آقای (......) کردم، و یه نگاه به حاج کاظم کردم، دیدم هردو دارن من و میبینن.

لبخند سردی زدم و گفتم:

+دست شما درد نکنه.. ولی جسارتا باید خدمت شما بزرگواران عرض کنم که بنده مخالفم.. حداقل الان مخالفم.

  • سرباز گمنام

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت و جاسوسی

 

از قسمت پنجاه و هفتم تا شصت و ششم

 

 

قسمت پنجاه و هفتم

بعد این درد دلی که با خدا کردم و پدرشهیدم و واسطه قرار دادم، دلم قرص شد..

دلم قرص شد و همینطور پشت هم فقط فکر میکردم که از کجا باید دقیقا حالا شروع کنم.. رفتم توی اتاقی که فاطمه زهرا بستری بود. دیدم دکترو پرستار بالای سرش هستند و دارن بخیه سرش و کبودی صورتش و بررسی و معاینش میکنند تا ببینند وضعیتش چطوره.. به دکتر و پرستار گفتم:

«ببخشید یه لحظه فوری برید بیرون. ممنونم.»

اونا هم رفتن بیرون و به فاطمه گفتم:

+ببین فاطمه زهرا جان، یه مطلب مهمی رو میخوام بهت بگم..

_جانم بگو..

+عزیزم اگر اونایی که تورو دزدیدن، ببینیشون میشناسی؟

_آره عزیزم. میشناسمشون. چطور؟

+یه خانم بود دیگه درسته؟

_آره. تو از کجا میدونی؟ البته یه مرد هم بود که من یکی دوبار بیشتر ندیدمش.همش زنه میومد من و کتک میزد و میرفت.

+مهم نیست از کجا میدونم فدات شم. الان میگم یکی با یه لب تاپ بیاد اینجا که با کمک تو چهره اون خانم و مشخص کنه و بدونیم کیه.. دور چشات بگردم، فقط باید خوب حواست و جمع کنی و خوب تشخیص بدی... باید خوب دقت کنی و هرچی از صورت اون زن توی ذهنته اینجا به همکارم بگی، تا اون بتونه چهره کسانی که دزدیدنت و از توی سیستم در بیاره... باشه خانومم؟

_چشم عزیزم. حواسم هست. راستی محسن چرا مادرت نمیاد؟ اون که گفت توی مسیرم.. کجاست پس؟ چرا هنوز نرسیده؟

  • سرباز گمنام

 

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت و جاسوسی

 

از قسمت چهل و شش تا پنجاه و شش

 

قسمت چهل و‌ ششم

دلم قرص شد.. دستش و بوسیدم و خداحافظی کردم و اومدم بیرون. رفتم مستقیم سمت ویلا. البته ویلای خودمون نرفتم. رفتم خونه ی داریوش.

چون منطقه رو زیاد نمیشناختم، به داریوش گفتم بیا باهم بریم یه گوسفند بگیریم. رفتیم و یه گوسفند گرفتیم.. بهش گفتم قصاب یا یه نفر که ذبح کنه سراغ داری؟

گفت: آره سراغ دارم.

رفتیم یه جایی یه قصاب و سوار کردیم و آوردمش همون ویلای مادرم اینا. به داریوش گفتم کنارش باش و وقتی قصاب گوسفند و ذبح کرد، گوشتش و توی محله تقسیم کن.

خیلی دلم گرفته بود. پیام دادم به مهدی و نوشتم:

+سلام علیکم..میخوام ببینمت. دفتری؟

_سلام. نه داداش. دارم میرم خونه. بیا اونجا.

+مزاحم نباشم.؟

_پاشو بیا مسخره بازی درنیار. مزاحمم چیه؟ منتظرتم.

+میام. یاعلی

رفتم خونه مهدی. خانومشم بود.

  • سرباز گمنام

 

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت و جاسوسی

 

از قسمت چهل و شش تا پنجاه و شش

 

قسمت چهل و‌ ششم

دلم قرص شد.. دستش و بوسیدم و خداحافظی کردم و اومدم بیرون. رفتم مستقیم سمت ویلا. البته ویلای خودمون نرفتم. رفتم خونه ی داریوش.

چون منطقه رو زیاد نمیشناختم، به داریوش گفتم بیا باهم بریم یه گوسفند بگیریم. رفتیم و یه گوسفند گرفتیم.. بهش گفتم قصاب یا یه نفر که ذبح کنه سراغ داری؟

گفت: آره سراغ دارم.

رفتیم یه جایی یه قصاب و سوار کردیم و آوردمش همون ویلای مادرم اینا. به داریوش گفتم کنارش باش و وقتی قصاب گوسفند و ذبح کرد، گوشتش و توی محله تقسیم کن.

خیلی دلم گرفته بود. پیام دادم به مهدی و نوشتم:

+سلام علیکم..میخوام ببینمت. دفتری؟

_سلام. نه داداش. دارم میرم خونه. بیا اونجا.

+مزاحم نباشم.؟

_پاشو بیا مسخره بازی درنیار. مزاحمم چیه؟ منتظرتم.

+میام. یاعلی

رفتم خونه مهدی. خانومشم بود.

  • سرباز گمنام

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت و جاسوسی

 

از قسمت سی و شش تا چهل و پنجم

 

قسمت سی و ششم

همونطور که توی ماشین نشسته بودم و داشتیم من و حاج کاظم تلفنی حرف میزدیم وکمی هم بحث میکردیم، دیدم یه شاسی بلند با شیشه ای نسبتا دودی با سرعت عجیبی داره برمیگرده از داخل محل.. با سرعت بالایی از  از کنارمون رد شد.. یه لحظه به سرنشین هاش دقت کردم، دیدم یه مردو زن داخلش هستن، ولی توجه نکردم.. فقط چون سرعتش زیاد بود، نظر من و به خودش جلب کرد.

حاجی پشت خط بود و ادامه داد و گفت:

_احتمال میدم جاسوسا، میخواستن با این دزدی حواس مارو پرت کنند... پیش بینی کرده بودم این تحرکات و .

+یعنی شما هم مثل من فکر میکنی به این دزدی؟ پای تیم جاسوسی وسطه؟

_تو هم نظرت اینه؟

+آره حاج آقا. چون توی خونم و فقط به هم ریخته بودن.. حتی یه مقدار طلایی هم که بود و با مبلغی پول که توی خونه بود، بهش دست نزدن.. ضمنا، سوریه لو رفته بودیم و اینجا هم که تا مرز ترور من و بردن،، الآنم احتمال میدم دوباره بیش از حد توی دید اونا هستم در هر پرونده ای. چون تویِ درگیری امنیتی چندماه اخیر که من دنبالشون کردم و مسئولش بودم، همش به مقابله با سرویس های آمریکایی و اسراییلی برمیگرده.. به اضافه ی اینکه، احتمال زیاد میدم مربوط به قضیه ترکیه باشه و اون مهمان دار هتل با اینکه بهش حق السکوت دادیم، بعد از خروج من از هتل فیلم و داده باشه به تیم تامی برایان.

_موافقم باحرفات.. تجزیه و تحلیلت درسته.. عاکف، من برات نگرانم. انقدر کله شق بازی در نیار. میترسم برات اتفاقی بیفته. بزار بچه ها کارشون و کنند و دورا دور، مراقب تو و فاطمه باشن.. اونا که مزاحمت نیستن؟

  • سرباز گمنام

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت و جاسوسی

 

قسمت بیست و هفتم تا سی و پنجم

 

قسمت بیست و هفتم

گوشی و‌ سیم کارت مربوط به عملیات ترکیه رو،  من و عاصف تحویل حسین احمدی دادیم برای از بین بردنش. با احمدی خداحافظی کردیم و اون برگشت سر موقعیتش و ماهم نیم ساعت بعدش عازم ایران شدیم.

فرودگاه ایران...

بهزاد و سیدرضا اومدن دنبال من و عاصف و از همون کنار پله هواپیما اسکورت شدیم و بعدش خارج شدیم از فرودگاه.

توی مسیر بودیم که سیم کارت و باطری گوشی مربوط به ایران و گذاشتم توی گوشی و روشن کردم دیدم فاطمه شیش هفت بار زنگ زده.. زنگ زدم بهش.. چندتا بوق خوردو جواب داد:

+سلام علیککککممممم خانوم_خانوما.. خوبی؟

_سلام عزیزم... فدایت. تو خوبی؟ معلومه کجایی؟

+من؟!

_اوهوم..

+مشغول کارم دیگه. دنبال یه لقمه نون حلال.

_کشتی مارو بخدا با این نون حلالت... کی میای خونه؟

+میام..

 _الان کجایی واقعا؟ چرا انقدر باهام سرد حرف میزنی؟

+خب معلومه دیگه.. کجا باید باشم..؟

بعد برای اینکه قائله رو بخوابونم و گیر نده هی، آروم بهش گفتم:

+خب معلومه دیگه توی قلبتم..

_اون که صد البته و جاتون خیلی هم خوب است حضرت آقا.. باشه .. نگو.. ولی جدیدا خیلی مرموز شدیاااا.. نمیگی به من کجایی..

+عجب آدمی هستی بخدا.. من که بتونم میگم.. الان نمیشه.. ماموریتم دیگه فدات شم، آخه کجا باید باشم مگه؟ امروزم میام خونه.

_باشه. پس ایرانی دیگه؟

+آره فدات شم.

_راستی، دیشب که همه چیزو به هم زدی. برای امشب یا فردا شب مهمونی بگیریم همه رو دعوت کنیم؟

+امشب میشه، ولی... اومممم.. من خستم.. ماموریت بودم... الانم توی ماموریتم.. میشه بگیریم امشبااا.. نمیگم نمیشه.. ولی به نظرت برای فردا شب بزاریم بهتر نیست؟؟ اینطوری منم سرحال ترم..

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مستند داستانی امنیتی عاکف سلیمانی / سری دوم

 

امنیت پایدار کشورعزیز اسلامیمان، مرهون چشمان بیدار و ایثار و فداکاری سربازان گمنام امام زمان علیه اسلام است. اگر در طول 40 سال عمر با برکت انقلاب اسلامی، دشمنان نتوانسته اند به اهداف شوم و شیطانی خود علیه این نظام دست یابند و به ایران اسلامی ضربه بزنند به برکت پاسداری نیروهای مسلح و هوشیاری سربازان گمنام است. حفظ امنیت و آرامش کشور و دفاع از نظام و انقلاب، خط قرمز سربازان گمنام است و هر کسی که قصد داشته باشد به امنیت کشور خدشه وارد کند با پاسخ محکم و کوبنده ی این مجموعه بزرگ، خدوم و فداکار روبرو می شود.

سربازان گمنام امام زمان(عج) همانهایی هستند که با چشمان تیزبین و مجاهدت‌های خاموش، ایران اسلامی را به امن‌ترین کشور در ناامن‌ترین منطقه جهان تبدیل کرده‌اند. ملت ایران همیشه دعاگوی این مظلومترین سربازان کشور و خانواده های صبور و بزرگوارشان هستند.

 

 

 

این داستان

               پرتاب ماهواره

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت و جاسوسی

از قسمت اول تا بیست و ششم

 

قسمت اول

بعد از دستگیری و بسته شدن موضوع تیم های جاسوسی و تروریستی در پرونده مربوط به ترور دانشمندان و بنای دشمن بر اینکه در مراکز علمی و هسته ای و صنعتی و نظامی کشور رخنه و نفوذ کنه، یه چندوقت تحت فشار روانی و مشغولیت های شدید ذهنی بودم.. بخاطر تروری که علیه من صورت گرفت، و بخاطر دائم توی سفرهای خارجی و داخلی بودن و گاهی استرس های عملیاتی و بی خوابی های مفرط و درگیری در عراق و سوریه و... شدیدا اعصابم به هم ریخته بود.. از طرفی مشکلات شخصی و زندگیم و...!!

  • سرباز گمنام

ظهور نزدیک است...!

۱۶
فروردين

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به دشمنان (کفار و منافقین) بگویید، خود را برای مرگ آماده کنند!

ظهور نزدیک است...!

حقیقتی عظیم و نورانی که در قلب قرآن پنهان و آشکار است. نوری که دشمن برای خاموش کردنش بسیار تلاش کرده، اما خوب میداند که هیچ راهی برای نجاتش نیست و باید خود را برای نابودی آماده کند. قوم سرسخت و لجوج یهود برای از بین بردن این نور، بسیار توطئه کرده اند؛ تا شاید کمی نابودی خود را به تعویق اندازند اما این روزها خوب می دانند که از هر زمان دیگری به نابودی نزدیکترند! "حق" چنان در حال  رشد است که حتی برای کفار هم مورد شناخت قرار گرفته است.

 

 

« یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ » مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا گر چه کافران را ناخوش افتد نور خود را کامل خواهد گردانید.1

« وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» و همانا در (کتاب آسمانى) زبور (که) بعد از ذکر، (تورات، نازل شده) نوشتیم که قطعاً بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.2

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یاد امام زمان علیه السلام

 

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در توقیع شریف خود به شیخ مفید می فرمایند: «إِنَّا غَیْرُ مُهمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُم وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُم وَ لَو لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأوَاءُ وَ اصطَلَمَکُمُ الْأَعدَاءُ؛ همانا، ما از رعایت حـال شما کوتاهى نمى ‏کنیم و شما را از یاد نمى ‏بریم، چه، در غیر این صورت سختیها و گرفتاری ها بر شما فرو مى ‏آید و دشمنان شما را ریشه‏ کن کرده و از بین مى‏ برند.»1

 

 

وقتی امام منتظرِمان، همواره به یاد ماست و برایمان دعا می کند، چرا ما به یادشان نباشیم؟ چرا ما یادش را همواره در جمع ها و خانواده مان زنده نکنیم؟ چرا ما نکوشیم که به حضرتش خدمت کنیم؟!!

نخستین فایده یاد امام عصر ارواحنافداه، نورانی‌شدن دل و دور شدن از ظلمت گناه است. یاد امام زمان علیه السلام نه تنها دل، که فکر را هم نورانی میکند. کسی که به یاد آن حضرت، دل خود را نورانی ساخت، ضربان روحش منظم خواهد شد و روحش زنده و بیدار می‌ماند و این یادِ دائمی مانع از غفلت روح یا مُردن آن می‌شود. مؤمن در دنیا صعود می‌کند و گناهکار سقوط؛ اما غافل مانند خودرویی است که بی‌حرکت ایستاده و راه نمی رود. بخش عمده‌ای از عمر افراد در غفلت و بی‌حرکتی می‌گذرد که این، ضرری بسیار هنگفت است؛ زیرا سرمایه‌های خدادادی را معطل می‌گذارند و از آن‌ها برای سفر بی‌پایان آخرت توشه‌ای بر نمی‌گیرند. به توصیه استادان اخلاق، در این حالت بهترین راه غفلت‌زدایی ذکر «یا صاحب‌الزمان» است. اگر این ذکر ورد زبان افراد باشد و همواره به یاد آن عزیز آل‌محمد (صلوات الله علیه وآله) باشند، به شکل غیرعادی و ناخواسته ای از غفلت بیرون آمده و صاحب قلبی نورانی خواهند شد.

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نیمه شعبان؛

لیلة القدر منتظران!

 

«ونُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ »1

پانزدهم شعبان المعظم، سالروز میلاد باسعادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت امام عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) است، که به برکت میلاد با سعادت آن حضرت، یکی از پر برکت ترین اعیاد مسلمانان و فرصت معنویِ ارزشمندی برای ارتباط با معبود در کسب برکات الهی است.

شب نیمه شعبان، یادآور تولّد اولین و آخرین امید پیامبران و فرستادگان الهی و منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) و دارای فضلیتی بس عظیم است و از لحاظ برتری و با فضیلت بودن همانند شب های قدر دارای ارزش و منزلت فراوان می باشد . رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) در برتری این شب پر خیر و برکت می فرمایند: خداوند در شب نیمه شعبان به اندازه ی ریگ های زمین و موی گوسفندان بندگانش را می آمرزد.2 این کلام پر گهر نشانگر عظمت و شکوه شبی است که بزرگترین تا کوچکترین گناهان، به واسطه ی این شب مورد مغفرت قرار می گیرد. 

  روایات بسیاری از معصومین علیهم السلام، بر احیای شب نیمه شعبان نقل شده؛ تا آن جا که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در فضیلت این شب نورانی فرموده است: «مَنْ أَحْیَا لَیْلَهَ النِّصْفِ‏ مِنْ شَعْبَانَ‏ لَمْ یَمُتْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ؛ هرکس شب نیمه شعبان را به شب زنده داری سپری کند، در روزی که دلها مرده است، دل او زنده است.»3 امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب‌(علیه السلام) نیز در روایتی از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) در رابطه با فضیلت احیای شب نیمه شعبان نقل کرده است که «عن رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله:‏ إِذَا کَانَ لَیْلَهُ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ‏ فَقُومُوا لَیْلَهَا وَ صُومُوا نَهَارَهَا فَإِنَّ اللَّهَ …یَقُولُ أَ لَا مُسْتَغْفِرٍ فَاغْفِرْ لَهُ أَ لَا مسترزق فأرزقه حَتَّى یَطْلُعَ الْفَجْر؛ شب نیمه شعبان را احیاء بدارید و روز نیمه شعبان روزه بگیرید که خداوند در این شبانه روز می فرماید آیا توبه کننده ای هست تا توبه او را بپذیرم آیا فردی طلب روزی دارد تا او را بی نیاز کنم.»4

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مستند داستانی امنیتی عاکف سلیمانی/ سری اول

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت، جاسوسی و ترور

 

 

ساعت 10 همان روز ...

به دوتا از بچه ها گفتم با تیمای خودتون بررسی کنید ببینید روی این دو سه تایی که متی والوک تا حالا توی ایران کار کرده، بحث جاسوسی مطرح است درموردشون؟ یا نه، فقط اونها طعمه شدند و خودشون هم خبر ندارند. اگر خبر ندارن، با این اوضاع که الان ما از همه چیز باخبریم و میتونیم متی والوک و دستگیر کنیم، اینارو آگاه کنیم که بیشتر از این توی دام نیفتن. اگر نه بحث جاسوسی عمدی اینا مطرحه که پرونده رو جوری دیگه پیش ببریم.

یکی دو روز بعد بچه ها خبر دادن، اصلا بحث اینکه اینا بدونن این متی والوک کیه مطرح نیست، و اینا طعمه شدند. اما یه بحث خطرناکی که مطرحه اونم اینکه، احمد شریفی قولِ نهایتِ همکاری رو به متی والوک داده تا نخبه های علمی رو شناسایی کنند. ولی مصطفی ایمانی فعلا در این حد پیش نرفته.

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

مستند داستانی امنیتی عاکف سلیمانی/ سری اول

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت، جاسوسی و ترور

 

 

فوری بی سیم زدم به علی اکبر:

+ دویست و پنجاه____ 110

_ 110 به گوشم.

+ موقعیت دقیق؟

_ تقاطع سوم خیابون ولیعصرو حدود 3دقیقه هست ازش عبور کردیم.

+ مشخصات خودروی سوژه رو بفرست روی سیستمم از لپ تاپت.

_ چشم فقط چند لحظه؛

بعد از 40 ثانیه صدای پیغام مانیتورم در اومد.

«خودروی سمند LX، تاکسی فردوگاه مهرآباد. با شماره پلاک ... ج 598»

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

مستند داستانی امنیتی عاکف سلیمانی/ سری اول

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت، جاسوسی و ترور

 

 

نظرت چیه؟

یزدانی گفت:

_ اطلاعات اولیه چقدر داری؟

+ دارم بررسی میکنم. منتهی یه اسمی من و آزار میده. ولی اون در حد یه آدمی هست که ...

تا گفتم در حد یه آدمی هست که... دیدم یزدانی گفت:

_ برو دنبالش!

+ مطمئنی دکتر؟

_ آره عاکف جان. میتونه شروع خوبی باشه.

مانیتورو خاموش کردم.

سریع اومدم روی تخته وایت بُردِ دفترم اسم آدمایی که نیاز داشتم و نوشتم.

بهترین کار این بود، با تیمی که همیشه باهاش راحتم و خم و چمِ کارو داره و با من میتونه خوب مَچ بشه کار کنم.

  • سرباز گمنام

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مستند داستانی امنیتی عاکف سلیمانی/ سری اول

 

داستانی از جنس گاندو، واقعی و دردناک، خیانت، جاسوسی و ترور

 

مقدمه

هدف از نوشتن این مطالب وَ نشر آن در فضای سایبری افزایش ضریب هوش امنیتی ملت بزرگ ایران است، تا از اتفاقات مهمی که به صورت چراغ خاموش و زیر پوستی در این کشور می افتد تا حدودی با خبر باشند..

هدف نشان دادن خدمات مظلوم ترین و گمنام ترین جوانان این کشور است. از رشادت ها و سختی های این جوانان خادم، بی ادعا و گمنام، تا خیانتهایی که در حق این مردم می شود و هرگز کسی خبردار نمیشود.

جوانانی که وابسته به هیچ جناحی نیستند و نامشان در هیچ کجا ثبت و ضبط نشده الا محضر الهی. کسانیکه تمام زندگی خود وقف مردم، اسلام و حفظ نظام کرده اند.

اما بعد...

 عاکف سلیمانی جوانی است حدودا بین 30 تا 40 ساله، که دغدغه ی این ملت و مملکت را دارد! مهم نیست در کجا خدمت میکند! بعضی ها تصور میکنند که عاکف سلیمانی نیروی وزارت اطلاعات است، بعضی هم معتقدند عاکف یک مامور امنیتی در سازمان اطلاعات سپاه است، بعضی هم معتقدند در نیروی قدس (شاخه عملیات های برون مرزی سپاه) کار میکند! اما عاکف به همه یک جمله میگوید:

« من یک بسیجی ساده هستم که حتی کارت فعالم رو نگرفتم...»

به نظرم مهم نیست عاکف، و عاکف های عزیز ما در کجا وَ در چه نهادی خدمت میکنند! مهم اینست که برای آرامش و امنیت این مملکت و مردمش دغدغه دارند، وَ دوست دارند تا ابد این آرامش و امنیت برقرار باشد.

شاید عاکف سلیمانی جوانی باشد با قد بلند و موهای کوتاه، ریش های مشکی که لا به لای آن چندتار سفید پیدا میشود، بخصوص قسمت حنک «چانه»! عاکف جوانی چهارشانه با دست های قوی مردانه و چهره ای کاملا جدی، البته به وقتش هم میخندد. این را هم بگم که یه نیروی امنیتی معمولا بخاطر فشارها و سختی کار خیلی زود شکسته میشود! بگذریم.

عاکف سلیمانی به شدت دلسوزه! حتی گاهی برای جاسوسی که در تورش قرار میگیرد دعا میکند تا عاقبت به خیر شود.

از همه مهمتر، عاکف فرزندِ شهید هست. یعنی فرزند شهید حاج علی سلیمانی از چریک ها و بچه های اطلاعات و عملیات هشت سال دفاع مقدس که در کردستان ضربه هایی به بعثی های متجاوز و کوموله دموکرات ها و ضدانقلاب زد که هنوز هم که هنوز است از او کینه به دل دارند.

«من فرزند شهید علی سلیمانی هستم که پا در جای پای پدرم گذاشتم و خون اون شهید بزرگوار در رگ های من جریان داره، وَ قسم خوردم به شیر پاک مادرم تا زمانی که زنده هستم از راه پدرم بر نگردم و برای مردمم، کشورم، ناموسم، وَ برای آب و خاک این مملکت تلاش کنم تا کسی بهش نگاه چپ نکنه.

 به قول شاعر: گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب / گر پدر رفت تفنگ پدری هست هنوز.

این ها رو نوشتم تا وقتی مستند داستانی امنیتی عاکف و میخونید، راحت تصورم کنید و باهم بیگانه نباشیم تا بتونیم ارتباط خوبی داشته باشیم.»

«همچنین تشکر ویژه ای هم میکنم از خواهر محترم سرکار خانوم دکتر پرستومروجی که برای بهتر نوشته شدن این مستند داستانی امنیتی، در راستای اهداف مشترک انقلابی دلسوزانه یاری رساندن تا مطالبی که تقدیم شما بزرگواران میشود، به نحو احسن باشد.»

فروردین 98

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به دنبال افشاگری‌های ادوارد اسنودن در زمینه جاسوسی سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس از اطلاعات صنعتی و نقض حریم خصوصی شهروندان کشورهای دیگر، تفکیک ترافیک داخلی از ترافیک خارجی در دستور کار بسیاری از کشورهای دنیا قرار گرفته است. این موضوع حتی باعث شد کشورهایی همچون آلمان و برزیل نیز در همان سال به دنبال آن باشند که تدابیری اتخاذ کنند که داده‌هایی که مبدأ و مقصدشان خود این کشورهاست از داخل خود این کشورها عبور کند تا از مبادی و محل‌هایی که سازمان اطلاعات آمریکا در آنها به جاسوسی می‌پردازند. این مهم را صدر اعظم آلمان در دیدار خود با رئیس‌جمهور فرانسه مطرح کرده و پیشنهاد ساخت شبکه ارتباطی اختصاصی اروپایی را برای جلوگیری از جاسوسی آمریکا ارائه کرده بود. به گفته آنگلا مرکل با ایجاد این شبکه، ایمیل‌ها و سایر اطلاعات اروپا از مسیر آمریکا عبور نخواهد کرد.
 

 

محمدحسین کاشی پژوهشگر فضای مجازی و مدیرعامل شرکت تبیان هوشمند در موضوع حکمرانی در این فضا و لزوم پرداختن کشور به این مفهوم میگوید: حکمرانی در اصطلاح به سیستمی برای مدیریت یک پدیده در بالاترین سطح ممکن گفته می‌شود که بتوان روی یک محیط با بالاترین مکان و ابزار مدیریت، بالاترین احاطه و تسلط را داشت؛ با این مفهوم ما در کشور روشی در لایه کلان به نام حکمرانی در فضای مجازی نداریم و به دلیل آنکه در این فضا تسلطی روی محتوا، ابزارها و پلتفرم‌ها نداشته و نداریم، نمی‌توانیم فضای مجازی‌مان را با هر مدلی مدیریت کنیم و نمی‌توانیم بگوییم که در این حوزه حکمرانی انجام می‌شود. هم اکنون نیز اگر نتوانیم به سمت توسعه و گسترش پلتفرم‌های بومی برویم شاید چند سال آینده نتوانیم در این حوزه حکمرانی داشته باشیم.1

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

امام خامنه ای: فضای مجازی خیلی مهم است. در مسئله فضای مجازی، آنچه از همه مهم‌تر است، مسئله شبکه ملی اطلاعات است. متأسفانه در این زمینه کوتاهی شده، کاری که باید انجام بگیرد، انجام نگرفته؛ این [طور] نمی‌شود. اینکه ما به‌عنوان اینکه نباید جلوی فضای مجازی را گرفت، در این زمینه‌ها کوتاهی کنیم، این مسئله‌ای را حل نمی‌کند و منطق درستی هم نیست»1

 

 

عده ای ساده انگار یا مغرض با هوچی گری سعی دارند این مفهوم را در جامعه القا کنند که ایجاد شبکه ملی اطلاعات به معنای قطعی اینترنت در ایران است، در صورتی که به هیچ وجه اینگونه نیست و این ادعا کذب و از اساس دروغ است، چراکه با راه اندازی شبکه ملی اطلاعات، شبکه ای مستقل در کشور ایجاد می شود و اینترنت جهانی با ضوابط و قوانین کشور مدیریت خواهد شد. این استقلال باید ذیل شبکه‌ای با امکان عرضه انواع محتوا و خدمات ارتباطی سراسری برای آحاد مردم با تضمین کیفیت صورت گیرد. متاسفانه در همین گام نخست شاهد هستیم که نه در حوزه محتوا و نه در حوزه خدمات، استقلال مدنظر و لازم و کافی محقق نشده است. امروزه برخورداری از شبکه ملی اینترنت یکی از اصول مهم حفظ و ارتقای «منافع ملی» محسوب می‌شود.

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی شنیده میشود که بعضی از مسئولان دم از شبکه ملی اطلاعات میزنند و با قاطعیت از راه اندازی و فعالیت شبکه ملی اطلاعات صحبت می کنند! میخواهیم در چند دقیقه ببینیم شبکه ملی اطلاعات چیست و آیا ما شبکه ملی اطلاعات داریم یا نه؟!!

 

 

شبکه ملی اطلاعات در تعریفی ساده و روان به معنای برقراری ارتباطات و ارائه خدمات در فضای مجازی به شکل ارزان، پرسرعت، امن و سالم است. در واقع این شبکه باید بتواند نیاز‌های واقعی و مشروع مردم را در بستری پرسرعت، قیمتی پایین، امنیتی جامع و پایدار (به‌ دور از دست‌اندازی غیرقانونی هرکس به حقوق عمومی و خصوصی مردم) و در عین برخورداری از بالاترین حد سلامت (عاری از هرگونه فساد و فحشای اعتقادی و اخلاقی) تأمین کند و پاسخگوی نیاز‌های مشروع مردم در فضای مجازی باشد و زمینه ارتباط کاربران با یکدیگر را از بستر داخلی و ارتباط با خارج از کشور را از بستر بین‌الملل مهیا کند.

آیا اکنون اینترنت ما چنین است؟!!

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا علی‌بن‌ابی‌طالب را حفظ کرده و حفظ می‌کند.

در روز جمعه 13 رجب سال سى‌‏ام عام الفیل، بانویی در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه‌ی خدا رفت و با خدا نجوا کرد: "خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب‌ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان"

در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه‌ی خدا (کعبه) شکافته شد و بانو به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. پس از سه روز دوباره همان شکاف دیوار باز شد و بانو در حالی که  فرزندی زیبا را در آغوش داشت از کعبه خارج شد.

 

 

این بانو کسی نبود جز فاطمه بنت الاسد بن هاشم، همسر ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، عموی پیامبر(صلوات الله علیه و آله).

بانو فاطمه بنت الاسد بعد از خارج شدن از کعبه گفت: من به خانه خدا وارد شدم و از میوه ‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى می‌فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب‌اش کردم و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت‌ها را در خانه من می‌شکند و اوست که در بام خانه ‏ام اذان می‌گوید و مرا تقدیس و پرستش می‌نماید. خوشا بر کسی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واى بر کسى که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند."1

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر شهدا میعادگاه عاشقان راه خدا

سلام بر حسین و یاران حسین علیه السلام

و سلام بر زینب الگوی همیشه جاوید زن مسلمان (شهید محمد ابراهیم همت)

و سلام بر شهدا. سلام بر ابراهیم هادی ها و حججی ها. سلام بر سردار دلها.

سلام بر حاج قاسم عزیزی که این روزا خیلی دلتنگتیم. حاج قاسم! جات خیلی خالیه نمیدونم اگر بودی چه میکردی کاش بودی و میدیدی چطور فرمان رهبر عزیزمون را یه عده از خدا بیخبر زیر پا گذاشتند و دارند جولان میدهند.

حاج قاسم! قبل از هر چیز بگو مگر تو چه نقشی در آرامش زمین داشتی که بعد از رفتنت زمین و زمان بهم ریخت؟!نبودی ببینی برای اعدام قاتلی که یک شهروند بیگناه را به طرز فجیعی به قتل رسانده بود، سلبریتی ها چه میکردند؟! وقتی حکم اعدام قاتل قطعی شد، چنان غوغایی در میان سلبریتی های مثلا وطن پرست و حامی حقوق بشر و بی بی سی و من و تو و معاندین و منافقین وووووو... به راه افتاد که نگو! مطمئنم خودت دیدی و شاهد بودی که در این قضیه جنایتکارانی چون رئیس جمهور آمریکا و مریم رجوی رئیس منافقین و کلا همه ضدانقلابیون، چه خوش درخشیدند!

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام! پدری مهربان

حضرت سُلطان امام علیّ بن موُسی الرضا علیه السلام میفرمایند: ألإمامُ ألأنیسُ ألرَّفیقُ وَ ألوالِدُ ألشَفیقُ وَ ألاُمُّ ألبَرَّةُ بِألوَلَدِ ألصَغیِرِ. امام مونسی دلسوز، پدری مهربان و برادری همدل و همانند مادری نیک رفتار به فرزند صغیر خویش است.1  یک پدر دلسوز در مقابل فرزند خود احساس مسئولیت می کند و نگران او است. پدر، بیش از آنکه به فکر راحتی خود باشد، به آسایش فرزندانش می اندیشد و می کوشد تا بهترین امکانات را برای آنها فراهم آورد.

 

 

امام زمان علیه السلام  محیط به عالم وجود است. شما هم هر موقع گرفتاری دارید -چه گرفتاری مادی یا معنوی- «یا بن الحسن» را فراموش نکنید. خودشان فرمودند: إِنّا غیرُ مُهمِلین لِمُراعاتکم و لا ناسینَ لِذِکرِکم؛2 من شما را رها نکردم و فراموشتان هم نکردم. خدا می داند فرمایش امام زمان علیه السلام  عین فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله  است؛ یعنی همین طور که طبق آیه قرآن سوره نجم: آیات 3 و4؛ پیغمبر هر چه می گفت، وحی الهی بود، امام زمان علیه السلام  هم هرچه بگوید، وحی الهی است؛... حضرت نماینده خدا در عالم وجود است.

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هر لحظه در محضر اوییم

از امام زمان (علیه السلام)، روایتى وارد شده است که می فرماید: «لایعزب عنا شیء من اخبارکم؛1 هیچ یک از اخبار شما از دید ما پنهان نمى‏ماند. ما بر همه امور شما اطلاع پیدا مى‏کنیم. بدون شک این اعتقاد، اثری تربیتی بسیار مهمی بر روی انسان دارد؛ زیرا اگر کسی بداند امام او در حال مشاهده اوست، هرگز گناهی مرتکب نمی‌شود. آیت الله بهجت(ره) میفرمود: "... ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند! در این ما فوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب (عجل الله تعالی فرجه) در مصائب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على (علیه السلام) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما برقصیم و شادى کنیم؟!!"

 

 

 «گفت آسید حسن نامی بوده در نجف از مدرسین و در فشار اقتصادی واقع می‌شود، می‌گه خیلی خوب من چهل روز یک عریضه‌ای می نویسم برای امام زمان یا توی آب می اندازم یا اینکه توی گوشه اتاق میزارم بالاخره، جایی میزارم اون را تا روز چهلم، روز چهلم که شد حالا من یادم نیست، که امروز روز چهلم است، دیدم به ما از  پشت سر یه خطابی شد آقای آسید حسن، گفتم که درِ خانه بسته است، درْ خانه جز من کسی نیست، قطعا این خیال است. یه قدری صبر کردم، گفت آقای آسید حسن پسر آسید حسین، مثلا اسم پدر منم برد، گفتم نه دیگه این خیال نیست، این اسم پدر منم می‌دانه این، متوجه شدم به اون طرف کسی را ندیدم. در عین اینکه کسی را نمی‌دیدم این صوت را شنیدم: «شما گمان می‌کنید ما از حال شما مطلع نیستیم، شما خیال می‌کنید ما نمی‌دانیم شما در چه حالی هستید؟» همینکه این را شنیدم کانه رفع حاجتم شد، هیچ کانه احتیاج ندارم، به همین شنیدن این کلام. ما معرفتمون ناقصه، عینک ما یک تاری دارد، و الا اونا که ما را می‌بینند که؛ بالاخره و علی هذا به حسب ظاهر، ما کارمون خرابه.2

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در غم از دست دادن حضرت زهرا سلام الله علیها

این سخن از آن حضرت روایت شده که هنگام به خاک سپردن سیده زنان، فاطمه (علیهما السلام) بر سر قبر رسول اللّه (صلوات الله علیه وآله)، چنانکه گویى با او راز مى گوید، بیان داشته است:

 

 

سلام بر تو، اى پیامبر خدا. سلام من و دخترت که اکنون در کنار تو فرود آمده و چه زود به تو پیوست. اى رسول خدا، بر مرگ دخت برگزیده تو، شکیبایى من اندک است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا، که اندوه عظیم فرقت (فراق) تو را دیده ام و رنج مصیبت تو را چشیده ام، جاى شکیبایى است. من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى که سر بر سینه من داشتى، جان به جان آفرین تسلیم نمودى. «انا لله و انا الیه راجعون».

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

خطبه فدکیه چیست؟

خطبه فدکیه؛ خطبه‌ای است که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بعد از غصب فدک توسط خلیفه اول در مسجدالنبی ایراد کرد.

خطبه فدکیه از جمله ‌خطبه‌های ‌مشهوری‌ است ‌که ‌عامه ‌و خاصه ‌با سندهای ‌معتبر از صدیقه کبری‌ (سلام الله علیها) روایت‌ ‌کرده اند.

بعد از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) طوفان عجیبی سراسر جهان اسلام را فرا گرفت، و کانون این طوفان مرکز «خلافت» بود، سپس به هر چیز که به نحوی با آن ارتباط پیدا می کرد منتقل شد، از جمله حکم مصادره سرزمین فدک. فاطمه (علیها السلام) که می دید این تجاوز آشکار، توأم با نادیده گرفتن بسیاری از احکام اسلام در این رابطه، جامعه اسلامی را گرفتار یک انحراف شدید از تعالیم اسلام و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و گرایش به برنامه های جاهلی می کند، و از سوی دیگر مقدمه ای است برای خانه نشین کردن امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و محاصره اقتصادی یاران جانباز علی (علیه السلام)، به دفاع از حق خویش در مقابل غاصبان فدک پرداخت، ولی نظام حاکم به بهانه حدیث مجعول «نَحنُ مَعَاشِرَ الأَنبِیَاءِ لَا نُوَرِّثُ؛ ما پیامبران ارثی از خود نمی گذاریم!» از ادای این حق سر باز می زد.

در این خطبه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تأکید می‌کند که فدک حق قانونی اوست و میراثی است که پیامبر (صلوات الله علیه وآله) برای او گذاشته است. محتوای این خطبه افزون‌بر توضیح دربارهٔ مسئلهٔ فدک، دربارهٔ توحید، نبوت، معاد، احکام، قرآن، وضعیت عربستان پیش از بعثت، فعالیت‌های پیامبر و علی بن ابی‌طالب علیهم السلام برای گسترش و تثبیت اسلام، فتنه‌ها، غدیرخم، عهدشکنی مردم، ماجرای سقیفه و مخالفت با نص صریح قرآن است. خطبه ایست بسیار جامع و کامل.

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


 

کرونا و معنویت: پژوهشی در مورد "زنان در قرنطینه خانگی"

مقدمه

در 30 ژانویه 2020، سازمان بهداشت جهانی، وقوع کرونا ویروسی جدید را خبر داد و وضعیت اضطراری سلامت عمومی را اعلام کرد. در 11 فوریه سال 2020 میلادی، سازمان بهداشت جهانی به طور رسمی این ویروس را به عنوان بیماری ویروسی کرونا (COVID-19) نام گذاری کرد. این بیماری مسری، بزرگترین شیوع از زمان شیوع شدید سندروم حاد تنفسی سارس در سال 2003 بوده است و با احتمال ایجاد بیماری تنفسی شدید، به سرعت بر دولت ها و سیستم های بهداشت عمومی تاثیر گذاشته است. میلیون ها زندگی به طور قابل قبول توجهی تغییر کرده و فرآیندی جهانی در حال انجام است[1]. بیماری کرونا ویروس اکنون به وضعیت پاندمی رسیده است. درحالی که این پاندمی به سرعت در سراسر جهان در حال گسترش است، باعث ایجاد ترس و نگرانی در عموم مردم به ویژه در میان گروه های خاص از جمله افراد مسن تر، مراقبان بیماران، ارائه دهندگان خدمات بهداشتی و افراد با شرایط بیماری زمینه ای شده است. در نتیجه مداخلات بیشتری ضروری است[2].

 

 

   شواهد علمی موجود پیرامون بیماری‌های واگیردار خصوصاً کووید 19، حاکی از اهمیت کنترل و پیشگیری از سرایت بیماری به ویژه تا قبل از یافتن راه‌های درمان و تولید واکسن مناسب است. یکی از مهم‌ترین این راهکارها قطع زنجیره انتقال بیماری از طریق جداسازی بیماران و قرنطینه افراد در معرض بیماری می‌باشد زیرا از این طریق می‌توان با به تعویق انداختن انتقال آن ابتلای موارد جدید را در راستای تأمین تسهیلات لازم، اطلاع رسانی شفاف به جامعه و آماده سازی توان نظام سلامت و همچنین تولید و تهیه داروهای مناسب و واکسن به تعویق انداخت[3 ]. قرنطینه راهکاری بود که اکثر دولت‌ها برای مبارزه با این بیماری اتخاذ کردند و از طرفی می‌دانستند که قرنطینه آسیب‌هایی به بخش‌های اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و حتی سلامت روان جوامع وارد خواهد کرد با این وجود دست به این عمل زدند. البته این اقدام مسبوق به سابقه است، در سال 2003 به دنبال شیوع سندروم تنفسی حاد(سارس)، قرنطینه در سطح شهرهای چین، کره جنوبی و کانادا اجرا شد[4 ] و همچنین در پی شیوع مرس، قرنطینه در بسیاری از روستاهای کشورهای غرب آفریقا و عربستان به کار بسته شد [5 ]در نتیجه مزایای بالقوه قرنطینه همگانی در مقابل هزینه‌های روانی احتمالی آن نیز باید به دقت مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد[6 ].

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

بعد از پخش یک ویدئو غیر اخلاقی در اینستاگرام و انتشار آن در شبکه های اجتماعی جناب وزیر جوان فرمودند: افرادی که فیلم ها را پخش می کنند طوری سیاه نمایی نکنند که ضدانقلاب تصور کند تمام نوجوان های تربیت شده درجمهوری اسلامی مشکل دارند.

وی گفت: اگر یکی از نوجوانان ما وضعیت این چنین دارد باید به مشکل رسیدگی کرد، این رفتار نتیجه مشکلات دیگر در جامعه است. کشور ما شهید حججی دارد، نوجوانان دیندار دارد. به گونه‌ای سیاه‌نمایی نکنیم که بگویند نوجوانان‌های تربیت شده در جمهوری اسلامی همگی این چنین هستند.

 

 

جناب جهرمی از شما سوال میکنیم: آیا این نوجوان تنها دنبال کننده این زن فاسد است؟! آیا در اینستاگرام تنها همین زن فاسد چنین فعالیتی دارد؟! آیا محسن حججی با اینستاگرام به آن مقام والا رسید؟! آیا نوجوانان و جوانان شما اجازه دارند وارد چنین فضاهایی شوند؟! آیا این نوجوان زمینه شهید حججی شدن را نداشت؟!!

آقای جهرمی! حججی اگر حججی شد. چون پاسدار شد، مبارزشد، و مجاهد شد. شهیدحججی در اینستاگرام رشد نکرده بود و  تربیت شده ی تفکر سکولار و لیبرال نبود، از بطن تفکر ولایت بر اهل دوران، حجت شد.

  • سرباز گمنام

 

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر قلب زینب صبور

 

مدتی است خناسان و شایعه پراکنانی که گوش به دهان استکبار جهانی دارند، ماجرای بیماری همه گیر آبله  در زمان امیر کبیر و امتناع مردم از آبله کوبی به دلیل جهل و نادانی و شایعه پراکنی خناسان و بیمار دلان مبنی بر اینکه آبله کوبی موجب ورود جن به بدن بیمار می شود؛ استفاده کرده و مقایسه می کنند با اوضاع امروز کشور که چرا برخی مخالف واکسن کرونا و آنفلوانزا هستند؟!! و اینکه چرا با شایعه پراکنی سدی در برابر وزارت بهداشت شده اید و مانع خرید واکسن کرونا می شوید!


بله درست است آن زمان جهل و نادانی زیاد بود مردم به کتاب و کتابخانه دسترسی چندانی نداشتند و از طرفی بیمار دلان همه جا می چرخیدند و شایعه پراکنی می کردند. اما امروزه با پیشرفت علم و دانش و سرعت اطلاع رسانی، اطلاعات و آگاهی مردم از مسائل مختلف بسیار بیشتر شده، گرچه در کنارش بیمار دلان و نوکران استکبار جهانی هم افزون تر شده اند! 


باید گفت آقایان! برادران! خواهران! ملت بزرگ ایران! 
به درأیت و شجاعت و وطن دوستی  امیر کبیر هیچ شکی نیست. 
امیرکبیر در طول سه سال وزارت خود دست بیگانگان را از کشور ایران کوتاه کرد. سه سال شبانه روز بدون وقفه و برای رضای خدا برای رفاه ملت تلاش کرد و مانع نفوذ و دست درازی بیگانگان به ذخایر ملی شد. شهید امیر کبیر فقط سه سال اداره کشور را در دست داشت اما در همین مدت کم خدمات بزرگ و پرباری انجام داد و سرانجام به خاطر همین تلاش ها و خدمات ارزشمندش که پایانی جز قطع کامل دست دشمن از ایران را نداشت، کشته شد.

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتنامه سردار شهید حاج قاسم سلیمانی


بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت می‌دهم به اصول دین

اشهد أن  لا اله الا الله و اشهد أنّ محمداً  رسول‌الله و اشهد أنّ امیرالمومنین علی‌بن ابی‌طالب و اولاده المعصومین اثنی عشر ائمتنا و معصومیننا حجج الله.

شهادت می‌دهم که قیامت حق است. قرآن حق است. بهشت و جهنّم حق است. سؤال و جواب حق است. معاد، عدل، امامت، نبوت حق است.
خدایا! تو را سپاس می‌گویم بخاطر نعمتهایت

خداوندا! تو را سپاس که مرا صلب به صلب، قرن به قرن، از صلبی به صلبی منتقل کردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی که امکان درک یکی از برجسته‌ترین اولیائت را که قرین و قریب معصومین است، عبد صالحت خمینی کبیر را درک کنم و سرباز رکاب او شوم. اگر توفیق صحابه رسول اعظمت محمد مصطفی را نداشتم و اگر بی‌بهره بودم از دوره مظلومیت علی بن ابیطالب و فرزندان معصوم و مظلومش، مرا در همان راهی قرار دادی که آنها در همان مسیر، جان خود را که جان جهان و خلقت بود، تقدیم کردند.

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه شهید صدرزاده

 فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون

     شهید مدافع حرم حضرت زینب علیه السلام                                                          

شهید «سید مصطفی صدرزاده» که نام جهادی‏ اش سید ابراهیم بود در روز تاسوعا با جهاد و خلق حماسه با جان نثاری در راه اسلام و هدیه کردن خون پاکش در این مسیر به دیدار مولایش شتافت.

بسم رب الشهدای و الصدیقین

خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست ، سپاس خدایی را که بر سر ما منت نهاد و از میان این همه مخلوق ما را انسان خلق کرد.

شکر خدایی را که از میان این همه انسان ما را خاکی مقدس به نام ایران قرار داد.

و شکر خدایی را که به بنده پدر و مادر و همسر صالح عطا کرد. و شکر بی پایان خدایی را که محبت شهدا و امام شهدا را در دم انداخت و به بنده توفیق داد تا در بسیج خادم باشم. خدایا از تو ممنونم بی اندازه که در دل ما محبت سید علی خامنه ای را انداختی تا بیاموزد درس ایستادگی را درس اینکه یزید های دوران را بشناسیم و جلوی آنها سر خم نکنیم. از تمام دوستان و آشنایان در ابتدای وصیت نامه خویش تقاضا دارم به فرامین مقام معظم رهبری گوش دهند تا گمراه نشوند. زیرا ایشان بهترین دوست شناس و دشمن شناس است. از پدر و خانواده عزیزم تقاضا دارم برای بنده بی تابی و ناراحتی بیش از حد نکنند و اشک ها و گریه های خود را نثار اباعبدالله و فرزندان آن بزرگوار کنند.

  • سرباز گمنام

یسم الله الرحمن الرحیم

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

اگر چه خود را بیشتر از هر کس محتاج وصیت و پند و اندرز می‌دانم، قبل از آغاز سخن از خداوند منان تمنّا می‌کنم قدرتی به بیان من عطا فرماید که بتوانم از زبان یک شهید‌، دست به قلم ببرم چرا که جملات من اگر لیاقی پیدا شد و مورد عفو رحمت الهی قرار گرفتم و توفیق و سعادت شهادت را پیدا کردم، به عنوان پرافتخارآفرین وصیای شهید خوانده می‌شود.
خدایا تو را گواه می‌گیرم که در طول این مدت از شروع انقلاب تاکنون هر چه کردم برای رضای تو بوده و سعی داشتم همیشه خود را مورد آزمایش و آموزش در مقابل آزمایش‌ها قرار دهم. امیدوارم این جان ناقابل را در راه اسلام عزیز و پیروزی مستضعفین بر متکبرین بپذیری.

  • سرباز گمنام

 

 

 

 

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

امام خمینی: ... ما بتوانیم جلوى ظلم را بگیریم، باید بگیریم؛ تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن، تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم... اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم براى آمدن حضرت سلام الله علیه.1 انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ـ ان‌شاءالله ـ تهیه بشود.2 نمونه های فراوانی از اینگونه سخنان نشان میدهد، تأثیر رفتار مردم در زمینه‌سازی ظهور بسیار زیاد است.

اما آیا کسانی که فرآیند خودسازی را در وجود خود طی نکرده اند می توانند زمینه را برای ظهور منجی آخرالزمان فراهم کنند؟!!

هرگز!!

کسانی که می خواهند جزو یاران و یاوران حضرت حجت باشند باید به درجه ای از کمال و به مرتبه ای از تهذیب و خودسازی رسیده باشند که بتوانند ادعا کنند در رکاب حضرت به یاری دین خدا خواهند پرداخت. مسلما حضرت با افراد خودساخته می تواند به رفع ظلم و اصلاح جوامع بپردازد. چرا که، کسانیکه آمادگی روحی و روانی بالایی نداشته نباشند، یار خوبی برای حضرت نخواهند بود  و زیر کمترین فشار خم خواهند شد.

در یک نگاه کلی باید گفت: برای زمینه سازی ظهور باید آمادگی، طرح، برنامه و رهبری داشته باشیم (که بحمدالله داریم). زیرا امام عصر(علیه السلام) یار مطیع، شجاع، صبور، مؤمن و متحد می خواهد که چه قبل از ظهور و چه بعد از ظهور، وظایف خود را به درستی انجام دهد.

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خبر آمد خبری در راه است. سرخوش آن دل که از آن آگاه است. شاید این جمعه بیاید، شاید. پرده از چهره گشاید، شاید.


ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین.1 وما اراده کرده ایم که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.

در این آیه خداوند به مستضعفان عالم بشارت میدهد، که نه تنها نعمتهای خود را بر آنان نازل کرده که آنان را پیشوایان و حاکمان زمین قرار خواهیم داد. و این بشارت برای همه ی انسانهای آزاده و خواهان حکومت عدل و داد است و نشان از برچیده شدن کامل بساط ظلم و جور است.

  • سرباز گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 دین پاسخگوی فطرت است! 

فطرت چیست؟ چرا باید دیندار باشیم؟ آیا دین از فطرت جداست؟ اگر انسانها را رها کنند به کدام سو می روند؟ چرا اینقدر بر دینداری اصرار می شود؟

 


 اینها و سؤالات زیادی شبیه به این ممکن است ذهن شما را مشغول کرده باشد. اما تمام این سؤالات، فارغ از بحث های مفصلی که در این زمینه شده، جواب بسیار ساده و روشنی دارند.
 خلقت انسان همان فطرت اوست. منظور از فطرت، آن است که خداوند ذات و سرشت آدمی را به گونه‌ای آفریده است که خداپذیر و خداجوی است؛ یعنی در حالتی که سلامت روح و روان دارد، به خدا نیز ایمان دارد. 
گواه مطلب آن است که انسان زمانی که از همه اسباب و علل طبیعی قطع امید می‌کند، مرتبط به نیرویی فرابشری می‌شود که قادر است وی را نجات دهد؛ هرچند او را با اوصاف حقیقی‌اش نشناسد و اگر به حال خود رها شود، فطرت الهی او بالفعل می شود و همان راه را انتخاب می‌کند، مگر آن که عوامل خارجی و جبری او را از راهش منحرف کند. 
نوزاد، با فطرت انسانی متولد می شود و بر اساس رشد و تربیت مناسب، زمینه انسان کامل شدن را دارد اما در صورت عدم توجه و پی گیری استعدادهای انسانی، تبدیل به موجودی فاسد و منحرف خواهد شد؛ بنابراین فطرت را باید جوهره اصلی برای آغاز حرکت و رشد و تعالی انسان دانست. 

  • سرباز گمنام

بسم الله قاصم الجبارین

 

 رمان شاخه زیتون  ( ענף זית )


یک دخترانه امنیتی
نویسنده: فاطمه شکیبا

 

 

 

 

 

قسمت 131

تابه‌حال با یک اسلحه واقعی شلیک نکرده بودم، اما الان باید امتحانش کنم! یاد حرف مرصاد می‌افتم که می‌گفت:

-مهم استفاده کردنشه!

تنها چیزی که الان به ذهنم می‌رسد، این است که تفنگ را به سمت مرد بگیرم و انگشتم را روی ماشه فشار دهم. تیر به ساق پایش می‌خورد و مرد فریاد می‌کشد. از شدت لگد اسلحه، تمام دستم تکانی ناگهانی می‌خورد. چقدر این کلاگ برای من سنگین است! خوب شد مرضیه از زیگ‌زائور استفاده نمی‌کرد، چون اصلا در دست‌های من جا نمی‌شد.

تا مرد بلند نشده، یک تیر دیگر حواله پای دیگرش می‌کنم. سر اسلحه را به سمت پایین می‌گیرم تا نکشمش، باید زنده بماند و بگوید با چه هدفی روی دو خانم اسلحه کشیده است. تفنگش از دستش افتاده و بلند ناله می‌کند. یک تیر دیگر به پایش می‌زنم و با احتیاط به طرفش می‌روم تا سلاحش را بردارم. بعد برای این که بیهوش شود، با کف کفشم دقیقا به صورتش می‌کوبم. بعد از ناله بلندی بیهوش می‌شود.

پا به اتاق می‌گذارم و چندبار ارمیا را صدا می‌زنم، اما چیزی مقابلم می‌بینم که آرزو می‌کنم کاش هیچوقت وارد اتاق نمی‌شدم. ستاره می‎خندد و می‌گوید:

-آفرین. خوب ناکارش کردی. بدبخت بیچاره!

مقابل ستاره، غیر از جنازه یک مرد ناشناس، پیکر غرق در خون ارمیاست که تکان نمی‌خورد. بوی تلخ خون حالم را بهم می‌زند. ناخودآگاه جیغ می‌کشم:

-ارمیا رو تو کُشتی؟

ستاره درحالی که تفنگش را به سمتم گرفته چند قدم جلو می‎آید و می‎گوید:

-باید از ارمیا هم رد می‌شدم. دوست داشتن نباید باعث ضعف آدم بشه!

قدمی به سمتش برمی‎دارم و می‎خواهم فریاد بزنم که مچ چپم را می‌گیرد و می‌پیچاند، بعد روی زمین پرتم می‌کند. درد از مچ دستم در تمام بدنم پخش می‌شود. حالا دیگر سلاح ندارم و ستاره بالای سرم ایستاده‌است. می‌خواهم بلند شوم که ستاره لگدی به قفسه سینه ام می‌زند. از درد فریاد می‌کشم. می‌خندد و می‌گوید:

-یه آشغالی عین یوسف... یه عوضی عین طیبه!

  • سرباز گمنام

بسم الله قاصم الجبارین

 

 رمان شاخه زیتون  ( ענף זית )


یک دخترانه امنیتی
نویسنده: فاطمه شکیبا

 

 

 

قسمت نود و یک


-چرا منو تعقیب می‎کرده؟
-فعلا نمی‌دونم. اما... یه کاری کن اریحا.
-چکار؟
-به ستاره بگو. بگو یکی تعقیبت کرده و ترسیدی.
-چرا؟
-اینجوری مطمئن می‌شه تو هنوز بهش اعتماد داری و مشکوک نشدی.
تماس را که قطع می‌کنم، یک دور تمام اطرافم را از نظر می‌گذرانم. خبری از آن مرد نیست. دیگر بعید است بتواند پیدایم کند. دربهترین حالت، ایستگاه بعدی از اتوبوس پیاده شده و یک ایستگاه عقب آمده که در این صورت هم محال است پیدایم کند.
به خانه که می‌رسم، ستاره که در حیاط منتظر آرسینه است با دیدن چهره رنگ پریده ام می‌پرسد:
-چی شده؟
با اضطرابی که واقعی‌ست می‌گویم:
-یکی دنبالم بود مامان!
اخم‌هایش درهم می‌روند و می‌پرسد:
-خب چکار کردی؟
-توی ایستگاه اتوبوس پیچوندمش. نتونست بیاد دنبالم. ولی خیلی ترسیدم.
به فکر فرومی‌رود و لبش را به دندان می‎گیرد:
-چه شکلی بود؟
-درست یادم نیست... یه مرد تقریبا قدبلند بود با کاپشن خاکستری و پوست روشن. همینو یادم مونده.
سرش را تکان می‌دهد:
-نمی‌دونم، شاید زورگیری چیزی بوده. آخه چرا باید تو رو تعقیب کنن؟!
سعی می‌کند پریشانی اش را پنهان کند اما من می‌فهمم کمی نگران شده. فکرهای اضافه را از ذهنم بیرون می‌کنم. چقدر از ستاره مرموز می‌ترسم! آرسینه بالاخره بیرون می‌آید و از نگاه سنگین ستاره نجاتم می‌دهد. عزیز را سوار می‌کنیم و می‌رویم خانه زینب برای مراسم ظهر عاشورا. کاش قبول نمی‌کردم. دیدن مریم خانم من را به یاد مادری می‌اندازد که هیچوقت نداشتمش. از یک سو دلتنگ دیدنش هستم و از سویی می‌ترسم راز درونم فاش شود. این بار تمام خانه را با چشمانم می‌بلعم. این همان خانه‌ای‌ست که مادر من در آن بزرگ شده است. در حیاطش بازی کرده، در اتاق‌هایش درس خوانده، در ایوانش چای خورده...

  • سرباز گمنام

 بسم الله قاصم الجبارین

 

 رمان شاخه زیتون  ( ענף זית )


یک دخترانه امنیتی
نویسنده: فاطمه شکیبا

 

 

 

قسمت چهل و یکم


-سلامتی. مامانتون صبح اومدن یه سری زدن و گویا دوباره عازم سفر بودن.
-بله. به منم سپردن بیام یه سری کارا رو انجام بدم.
-بله... بفرمایین.
قبل از این که بروم داخل اتاق مادر، از منشی می‌پرسم:
-بچه‌ها همه رفتن؟
-نه... خانم نمازی هنوز هستن. ولی دارن جمع می‌کنن که برن. آقای صراف هم همین‌طور.
صدای بگو بخند نمازی و صراف را از یکی از کلاس‌ها می‌شنوم. در کلاس باز می‌شود و بیرون می‌آیند. من را که می‌بینند، مثل همیشه چپ‌چپ نگاهم می‌کنند. صراف می‌گوید:
-به‌به اریحا خانم... چه عجب از این طرفا!
نمازی پشت چشم نازک می‌کند و می‌گوید:
-عه! اسم دختر مردمو نبر! گناه می‌شه!
هنوز یادشان مانده آن روز که صراف مرا به اسم کوچک صدا زد و صدایم را بلند کردم و گفتم بگوید منتظری. دوست ندارم اسمم را از دهان هر مردی بشنوم؛ چون حس می‌کنم صدا زدن نامحرم با اسم کوچک یعنی قدم اول برای ورود به حریم شخصی.
به صراف چشم‌غره می‌روم و با نمازی احوال پرسی می‌کنم. بعد هم با عذرخواهی کوچکی می‌روم به اتاق مادر و در را می‌بندم. مانیتوری که تصویر دوربین‌ها را نشان می‌دهد مثل همیشه روشن است. از داخل مانیتور می‌پایم شان تا بروند. دقت که می‌کنم، متوجه می‌شوم گویا موسسه دوتا دوربین هم مشرف به خیابان دارد که تا الان متوجه شان نشده بودم.
منشی هم که می‌رود، نفس راحتی می‌کشم و در موسسه را از پشت قفل می‌کنم. تماس می‌گیرم به شماره‌ای که از لیلا دارم:
-سلام. فعلا همه‌شون رفتن. بعیده بخوان برگردن. راستی... دوتا دوربینم مشرف به خیابون داره، حواستون باشه.
-ممنون عزیزم. تو الان کارتو شروع می کنی؟
-بله. شما چی؟
-همکارای من یه ساعت بعد نماز مغرب می‌آن. باهات تماس می‌گیرم.
-خودتونم می‌آین؟
-نه. نگران نباش. یه چیز دیگه... غیر تو و منشی، کیا کلید موسسه رو دارن؟
-آقای صراف و خانم نمازی و چندنفر دیگه.
-خیلی خب. ببین... مواظب باش. ممکنه برگردن. یه جایی بشین که اگه اومدن داخل توی دیدشون نباشی.
در موقعیت مناسبم متسقر می‌شوم و لپتاپ را روشن می‌کنم. بسم‌الله می‌گویم و شروع می‌کنم...

غرق کارم که صدای اذان را می‌شنوم. نماز مغرب و عشا را می‌خوانم و ادامه می‌دهم. همراهم که زنگ می‌خورد، متوجه می‌شوم گذر زمان را نفهمیده‌ام. کارم تقریبا تمام است. سریع گوشی را برمی‌دارم. لیلاست. می‌گوید:
-خسته نباشی عزیزم. ببینم، چراغ که روشن نکردی؟

  • سرباز گمنام

 

 بسم الله قاصم الجبارین

 

 رمان شاخه زیتون  ( ענף זית )


یک دخترانه امنیتی
نویسنده: فاطمه شکیبا

 

 

 

خلاصه:

اریحا (יְרִיחוֹ)، نام شهری باستانی و تقریبا ده‌هزارساله است که یکی از اولین سکونتگاه های بشری بوده و اکنون در کرانه باختری رود اردن و کشور فلسطین واقع شده؛ و در زبان عبری به معنای مکان یا گل خوشبوست. نام اریحا حدود هفتادبار در عهد عتیق تکرار شده و کتاب مقدس آن را «شهر خرماها» (עִיר הַתְּמָרִים) یاد کرده است.
و البته، اریحا نام دختری‌ست که ناخواسته وارد یک نبرد سه‌هزارساله شده است؛ جنگی خاموش که سال‌هاست درجریان است.
آنچه برای اریحا و سایر دختران داستان اتفاق می‌افتد، داستان همه دختران جهان است. داستان جنگیدن برای بهتر شدن؛ برای قدرت گرفتن. داستان جنگیدن زن ها علیه زن ها... و داستان نبرد تمام عیاری که صحنه گردان و سربازانش زن ها و دخترانند.
توصیه می کنم دخترها بخوانند...

 

 بسم الله قاصم الجبارین

 

لطفا قبل از آغاز، بخوانید!

شاید اولین دلیلم برای نوشتن این رمان، خودم بودم و سوال های پرشمار ذهنم. البته ایده اصلی این داستان را زندگی یکی از دوستانم به من داد و پی رنگش را هم نوشتم؛ اما فرصت نشده بود مفصل بنویسمش تا کرونا به دادم رسید و دوران قرنطینه، توفیق اجباری شد برای نوشتن!
برای نوشتن داستان، یک مثلث مطالعاتی در ذهنم تشکیل دادم، که کلمه «زن» در راس آن مثلث قرار داشت. بیشتر از نوشتن، زمان را صرف تحقیق کردم. گاه برای نوشتن فقط دو خط، یک نیم روز کامل انبوهی از مقالات و آرشیوها را مرور می کردم و حتی یکی دو کتاب میخواندم. حتی برای انتخاب اسم شخصیت ها، زمان زیادی را صرف کردم تا اسم روی شخصیت ها بنشیند.
نوشتن این رمان، برای من یکی از شیرین ترین تجربیاتم بود. بسیار شیرین تر از نوشتن دلارام من یا عقیق فیروزه ای یا نقاب ابلیس. چیزهای زیادی یاد گرفتم و با انسان های خارق العاده ای آشنا شدم.
نظریات بزرگان دینی و غیردینی در رابطه با زن، جایگاه زن در ادیان الهی، جایگاه زن در تمدن شرق و غرب، تاریخچه فمینیسم و جنبش های فمینیستی، نقش زنان در تحولات تاریخی(انقلاب ها، جنبش ها، جنگ ها و...)، زندگی زنان بزرگ و تاثیرگذار و بانوان شهید، و مهمتر از همه، مطالعه زندگی مهم ترین زنان تاریخ یعنی حضرت زهرا علیها السلام، حضرت مریم علیها السلام و حضرت زینب علیها السلام، بخشی از منابعی بود که برای نوشتن رمان «شاخه زیتون» مورد مطالعه قرار گرفت. و با کمال تاسف باید گفت، با اینکه زنان حدود نیمی از جمعیت زمینند و قطعا در بسیاری از مقاطع تاریخی نقش آفرینی کرده اند، هنگامی که سخن از نقش زن به میان می آید، زمزمه وار و خلاصه از آن سخن گفته می شود و کسی علاقه ای به سخن گفتن در این رابطه ندارد. به طوری که برای مثال، هیچکس درباره زنان جانباز و شهید صدر اسلام یا زنان مبارز در انقلاب اسلامی ایران چیزی نمی داند. درحالی که به قول بازیگر نقش ابن زیاد در سریال مختارنامه: در جنگ شهری، نیمی از جمعیت زنان اند. برد با گروهی ست که بتواند زنان را به میدان بکشد.


شکی نیست که به زنان ظلم شده است؛ از ابتدای تاریخ تا عصر تکنولوژی؛ و در تمام جوامع، از غرب تا شرق. اما بیایید با خودمان روراست باشیم؛ علت اصلی ظلم به زن، خود زنها هستند نه مردها. برای پایان دادن به این ظلم تاریخی، دختران و زنان باید از خودشان شروع کنند. تا وقتی زنان جایگاه، توانمندی ها، استعدادها، وظایف و حقوق خود را نشناسند، مورد ظلم قرار خواهند گرفت و شاید بتوان گفت مستحق ستم هستند!
اتفاقا بخشی از تحقیقاتم همزمان شده بود با حادثه دلخراش قتل رومینا؛ و واقعا متاسف شدم برای رومینا، خودم و بسیاری از زنان و دخترانی که با نشناختن خودشان، تیغ داس را روی گردن رومینا و رومیناها قرار دادند. مقصر قتل رومینا و امثال او، خود زن ها هستند.


هیچ ادعایی مبنی بر واقعی بودن داستان ندارم اما چارچوب اصلی داستان را از چند حادثه واقعی الهام گرفته ام. همچنین برخی از قسمت ها را، از خاطرات دختران و بانوان شهید وام گرفته ام. شهدایی چون: شهید زهره بنیانیان، شهید پروانه شماعی زاده، شهید زینب کمایی، شهید معصومه خسروی زاده، شهید بتول عسگری، شهید راضیه کشاورز، شهید نجمه قاسمپور، شهید زهرا دقیقی و بسیاری از شهدای زن که مجال نام بردن آنان نیست.
در پایان، امیدوارم داستان من، به دختران و زنان سرزمینم کمک کند خودشان را بهتر بشناسند، و بفهمند "سعادت یا شقاوت انسان ها وابسته به وجود زن است و زن مبداء همه خیرات است..."(امام خمینی ره)

این ناچیز، تقدیم به تمام بانوان شهید و مادرشان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام...

فاطمه شکیبا، بهار 1399

 

 

 

قسمت اول

اول شخص مفرد

1394 اصفهان

نمی‌دانم چقدر راه رفته‌ام. حتماً انقدر که ابرها روی خورشید را بپوشانند و هوا بوی باران بگیرد. اصلاً یادم نیست کجا هستم. هوای بهاری هنوز کمی سوز دارد. دست‌هایم را دور خودم می‌پیچم و نفس عمیق می‌کشم. کاش همه سال اردیبهشت بود؛ با باران تند و کوتاه بهاری و سبزی تازه درخت‌ها.
همیشه وقتی می خواهم درباره مسئله مهمی فکر کنم، راهم را می‌گیرم از کنار زاینده رود وانقدر راه می‌روم که به نتیجه برسم. الان اما، هنوز به نتیجه نرسیده‌ام. دیروز همان خانمی که هنوز اسمش را هم نمی‌دانم گفت با دوستانش صحبت کرده و رفتنم اشکالی ندارد. مثل همیشه در گلستان شهدا قرار داشتیم. آمد، مثل همیشه جدی و مهربان نشست و به حرف‌هایم گوش داد. به نگرانی هایم و دغدغه‌هایم. بعد هم گفت موضوع را هماهنگ کرده و مشکلی نیست. خودم دیگر فهمیده بودم نباید چیز اضافه‌ای بپرسم. آخر هم مثل همیشه، پیشانی‌ام را بوسید و رفت.
اسم واقعی‌اش را نگفته است اما خودم اسمش را گذاشته‌ام لیلا. نمی‌دانم چرا اما حس می کنم این اسم هم به چهره و هم به اخلاقش می‌آید. نه خیلی مهربان است، نه خیلی جدی. با وجود کم حرف بودنش، دوست‌داشتنی‌ست و با اولین مکالمه‌ام با او احساس صمیمیت کردم و راحت توانستم برایش حرف بزنم.

  • سرباز گمنام