جبهه اقـــدام

جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی

جبهه اقـــدام

جبهه وبلاگ نویسان مطالبه گر انقلاب اسلامی

جبهه اقـــدام
پیوندهای روزانه

بصیرت یک نوجوان 12 ساله_قسمت آخر

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۲ ب.ظ

داستان های اقدامی


یک هفته از این ماجرا گذشت...

روز سه شنبه هفته بعد کلاس چهارم زنگ دوم انشاء داشتند... موضوع آزاد بود...

آقای مالکی یکی یکی بچه ها را صدا می زد تا انشای خود را بخوانند؛ نوبت به علی اکبر رسید...

علی اکبر با قدمهای محکم پای تخته رفت و روبروی بچه ها ایستاد...

با صدای بلند و رسا شروع به خواندن کرد:

"موضوع: فرق بین منافق و حزب اللهی و انقلابی در چیست؟"

آقای مالکی زیر لب گفت: "احسنت... آفرین... انشات را بخون..."

علی اکبر با لحنی زیبا شروع کرد:




"بسم الله الرحمن الرحیم.

 لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فی‏ قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ...

هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده...1"

آقای مالکی همچنان زیر لب علی اکبر را تحسین می کرد..

علی اکبر ادامه داد: "چگونه می توانیم انقلابی واقعی زندگی کنیم و انقلابی باقی بمانیم...

کسی که بخواهد انقلابی زندگی کند و انقلابی باقی بماند باید در درجه اول حزب اللهی باشد. یعنی یک مجاهد فی سبیل اللهِ واقعی، مخلص و با تقوا...

حزب الله در اولین مرحله باید مطیع رهبرش باشد و در برابر حرف رهبر حتی اظهار نظر هم نکند. یک فرد انقلابی هرگز گرفتار شهرت و ثروت نمی شود. چرا که در آن صورت از مسیر حزب الله خارج می شود.

 حزب اللهی واقعی اسیر هواهای نفسانی نمی شود قلبش تماما تحت اختیار خداست. در مقابل رفتارهای نادرست دیگران به سرعت عصبانی نمی شود. اهل دعوا، ستیزگی و تندی نیست. در مورد مسائل مختلف با دیگران مشورت می کند و به نظرات دیگران احترام می گذارد و در صورت اشتباه بودن نظرات افراد، مطلب را بسیار آرام و مهربان برایشان توضیح می دهد...

یک فرد انقلابی طبق آیه قرآن (فی قلوبهم مرض) نیست و هر چه بیشتر زمان بگذرد و پیرتر شود قلبش روشن تر می شود نه تاریکتر..."

آقای مالکی ته کلاس ایستاده بود و متعجب به علی اکبر نگاه می کرد.

"حزب اللهی واقعی عیوب دیگران را فاش نمی کند و هرگز تهمت و افترا به کسی نمی زند و دیگران را به راحتی قضاوت نمی کند و از نشستن در مجلس گناه دوری می کند. و در نهایت در برابر رهبری هرگز نمی ایستد و کاملا مطیع رهبر است. حتی اگر همه عالم در برابر رهبرش بایستند او همچنان پشت سر ولایت می ایستد و افرادی را که در برابر رهبر ایستاده اند را هرگز دوست ندارد و از آنان پیروی نمی کند."

صدای رسای علی اکبر مانند پتک بر سر آقای مالکی فرود می آمد...

"انقلابی و حزب اللهی واقعی، یعنی حضرت عباس (علیه السلام) بودن، مالک اشتر بودن، سلمان فارسی بودن، شهید فهمیده و شهید باکری و شهید همت بودن و احمد متوسلیان بودن، شهید حججی بودن...

نه اینکه هر کاری میل مبارک باشد انجام دهیم بعد ادعای اطاعت از رهبری هم داشته باشیم.

امروزه متأسفانه افراد زیادی با داشتن این صفات همچنان خود را انقلابی و حزب اللهی معرفی می کنند."

آقای مالکی دیگه زیر لب علی اکبر را تحسین که نمی کرد هیچ، بلکه بسیار عصبی از این طرف به آن طرف کلاس می رفت و تسبیحش را در دستش می چرخاند....

علی اکبر بدون توجه به رفتارهای عصبی آقای مالکی، همچنان بلند و محکم ادامه داد:

"آنان که با داشتن این صفات همچنان خود را انقلابی معرفی می کنند بدانند، منافقانی هستند که خود خبر ندارند!!!

قلبشان تاریک است و به زودی در امتحانات الهی رفوزه خواهند شد. و جایگاه بدی در انتظار آنان خواهد بود و در نهایت مصداق این آیه از قران کریم هستند:

إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا... البته منافقان را در جهنم پست‌ترین جایگاه است و برای آنان هرگز یاری نخواهی یافت.2"

انشاء علی اکبر تمام شد. دفتر را بست و منتظر ایستاد.

عده ای از بچه ها ناخودآگاه شروع به دست زدن کردند و کم کم همه ی کلاس برای او دست زدند و تشویقش کردند.

اقای مالکی بسیار عصبانی بود، اما وقتی تشویق بچه ها را دید سعی کرد خود را کاملا آرام نشان دهد. آرام نزدیک شد و دفتر را از علی اکبر گرفت و باز کرد و در حالی که با خودکار عدد 12 را با فشار زیاد _که جای خودکار بر روی کاغذ پاره شد_ می نوشت، گفت:

"این که تو نوشتی به درد بابات می خوره! این انشاء نبود..."

علی اکبر که کاملا متوجه رفتارهای نادرست آقای معلم بود کاملا آرام، بدون هیچگونه اعتراضی، در نهایت احترام به آقای مالکی نزدیک شد، دفتر خود را گرفت و تشکر کرد...

شب که پدر به خانه آمد علی اکبر انشای خود را به پدر نشان داد و ماجرا را کامل برای پدر و مادر تعریف کرد.

مادر علی اکبر را در آغوش کشید و او را غرق بوسه کرد پدر هم پیشانی علی اکبر را بوسید و سر او را به سینه چسباند و در گوشش گفت:

"پسرم انقلابی بودن و انقلابی ماندن. آسون نیست باید خیلی قوی باشی..."

و البته یک ماه بعد پدر مدرسه او را عوض کرد...


اما تا اااابد بر سینه تاریخ حک شد..

که علی اکبرهای 12 ساله، 10 سال بعد در کسوت جوانانی بسیجی و سپاهی در حالی که برای مقابله با فتنه گران سال 88 وارد میدان شده بودند؛ به جرم فدایی رهبر بودن، چگونه توسط آشوبگران خبیث و فتنه گر، بی رحمانه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و سپس زنده زنده داخل سطل زباله سوزانده شدند و به شهادت رسیدند...

و در طرف دیگر نام آقای مالکی و مالکی های دنیاپرست و منافق، به عنوان فتته گرانی با ظاهری مذهبی، اما قاتل جوانان پاک و معصوم برای همیشه در تاریخ ماند...


آری این آینده ی کسانی است که توهم انقلابی بودن دارند اما در برابر اوامر رهبری تسلیم نیستند و برای رسیدن به اهداف خود _و آنچه که فکر می کنند درست است_ حاضرند حتی صحبت های ایشان را هم تحریف کنند تا آنچه را که در نظر دارند راحت تر انجام دهند...

هشیااااار باااشید...

شیطااان هر لحظه در کمین مؤمنین است...

 

1-سوره مجادله آیه 22

2- سوره نساء آیه 145

  • سرباز گمنام

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی